![]() |
![]() |
|
|
دلم می خواد باز برای تو بنویسم.برات حرف بزنم.که یکم دلم آروم بشه. پارسال درست همین 5شنبه بود.از دانشگاه برمیگشتم.کنار بریدگی خیابون سریع پیچیدم.نزدیک بود یه کامیون بهم بزنه.همون لحظه چشمام رو بستم که دیگه تموم شد همه چیز.ولی کامیونه زود ترمز کرده بود.فقط یه موتوری به عقب ماشینم خورد.راننده کامیونه میگفت.نزدیک بود بزنم بهت له بشی.تا خونه که می رفتم این همه خوشحال بودم که اتفاقی نیفتاده. ولی کاش همون جا له شده بودم. عاطفه کاش من به جای تو رفته بودم.کاش تو اینجا بودی. دلم می خواد ساعت ها بیام امامزاده بشینم که خودت برگردی بیای بهم بگی دیگه برو خونتون. خیلی دلم برات تنگ شده.چند روز دیگه یکسال میشه. خدا اگه به معجزه هم هست عاطفه رو برگردون پیش ما. عاطفه خیلی دلم برات تنگ شده.برا یه لحظه هم که شده برگرد. ---------------------------------------------------------------------------------- کاش یکی بیاد این همه منو بزنه که اروم بشم. خیلی اعصابم بهم ریخته هست. این روزا خیلی دلم گرفته.معذرت به خاطر پست هایی که مینویسم. وبلاگ های بچه ها رو می خوندم..فک می کردم.چرا همه ...چیزای غمگین مینویسن؟؟!!!! کاش همه شاد باشید.خواهش میکنم خدایی مواظب خودتون باشید................... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/02/20ساعت 2:9 توسط لبخند بزن همیشه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوستم بدار ای نازنین، شاید فردایی در پیش نباشد
-------------------------- عاطفه دوست خوبم . اردیبهشت 86 توی تصادف به رحمت خدا رفت.خیلی دلم براش تنگ شده. (روحش شاد) ------------------- دیگه من خیلی نی نی دوس دارم |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 آذر 1385 |
|
RSS
|