تبليغاتX
ما را لا یق بدانی یا ندانی دوستت دارم - برای تو مینویسم(2).....

دلم می خواد باز  برای تو بنویسم.برات حرف بزنم.که یکم دلم آروم بشه.

پارسال درست همین 5شنبه بود.از دانشگاه برمیگشتم.کنار بریدگی خیابون سریع پیچیدم.نزدیک بود یه کامیون بهم  بزنه.همون لحظه چشمام رو بستم که دیگه تموم شد همه چیز.ولی کامیونه زود ترمز کرده بود.فقط یه موتوری  به عقب ماشینم خورد.راننده کامیونه میگفت.نزدیک بود بزنم بهت له بشی.تا خونه که می رفتم این همه خوشحال بودم که اتفاقی نیفتاده.

ولی کاش همون جا له شده بودم.
اصلان چرا وقتی قرار بود 5روز دیگه اش تو از دنیا بری.خدا چرا پس من زودتر نرفتم.
چرا من توی اون تصادف که میشد یه اتفاق خیلی بد باشه.ولی هیچ اتفاقی نیفتاد
و تو باید توی یه تصادف ساده از دنیا بری.
خدا چرا پس من نرفتم .چرا عاطفه رو بردی پیش خودت.
درسته خواهرت توی چت می گفت که نباید بخاطر رفتن عاطفه چرا بیاری.
ولی خدا ..من اصلان نمی فهمم که چرا عاطفه رو گرفتی از ما.چه جوری دلت اومد عاطفه رو ببری پیش خودت.
(معذرت خدا که این حرفا رو زدم -خدا جون خودت که میدونی چقدر دوست دارم و می دونم همیشه کمکم میکنی.همیشه به خاطر همه چیز ازت ممنونم.)

عاطفه کاش من به جای تو رفته بودم.کاش تو اینجا بودی.
این روزا خیلی دلم برات تنگ شده.

دلم می خواد ساعت ها بیام امامزاده بشینم که خودت برگردی بیای بهم بگی دیگه برو خونتون.
بیای مثل اون روزا که میومدم دانشگاهت می گفتی برو خونه دیرت میشه.
حالا هم کاش میومدی خودت توی امامزاده پیشم.

خیلی دلم برات تنگ شده.چند روز دیگه یکسال میشه.
و من اصلان نمیتونم نبودنت رو تحمل کنم.
هرروز از خودم بیشتر بدم میاد که هنوز زنده ام و نیومدم پیشت.
برگرد.که دلم برات خیلی تنگ شده.

خدا اگه به معجزه هم هست عاطفه رو برگردون پیش ما.
خدا جون میدونی که معجزه ات رو باور دارم.
پارسال بعد از رفتنت بود خواب دیدم که توی کوچه خونتون ایستاده بودم که تو برگشتی.
فردا شبش اومدم تا اخر شب توی کوچه خونتون ایستادم...که بیای.
می خواستم تا صبح بمونم ...دیگه پسر همسایتون فک میکرد مزاحم هستم و اینا رفتم...
هنوزم فک میکنم اگه تا صبح توی کوچه خونتون بمونم تو برمی گردی.

عاطفه خیلی دلم برات تنگ شده.برا یه لحظه هم که شده برگرد.

----------------------------------------------------------------------------------

کاش یکی بیاد این همه منو بزنه که اروم بشم.

خیلی اعصابم بهم ریخته هست.

این روزا خیلی دلم گرفته.معذرت به خاطر پست هایی  که مینویسم.

وبلاگ های بچه ها رو می خوندم..فک می کردم.چرا همه ...چیزای غمگین مینویسن؟؟!!!!

کاش همه شاد باشید.خواهش میکنم خدایی مواظب خودتون باشید................... 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/20ساعت 2:9  توسط لبخند بزن همیشه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دوستم بدار ای نازنین، شاید فردایی در پیش نباشد
--------------------------
عاطفه دوست خوبم . اردیبهشت 86 توی تصادف به رحمت خدا رفت.خیلی دلم براش تنگ شده.
(روحش شاد)
-------------------
دیگه من خیلی نی نی دوس دارم

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
آذر 1385
پیوندها
جوگير نشويد لطفاً *حمیده*
تلخ...اما دوست داشتنی! *نیلوفر*
حصار سکوت *یاسمن*
چهار فصل *همیشه بهار*
غریبانه *ترانه*
فروغ مجتبی *چی توز*
اراجیف یاسی و باران
این،من یا بدل من... *سایه*
تنهای تنهام *نازی*
اسطوره عشق *فروغ*
رفتی حاجی حاجی مکه *اطلس بانو*
4 تفنگدار شیرازی *نگار،نرگس،سارا،درنا*
تبسم بهار * تبسم*
ساحل تنهایی
نیوشاا کوچولو
به گل قسم..به عشق قسم..عشق فقط خدا..*پریسا*
جوجو موچولو ( بهار)
تارا و تب توت فرنگی
پیچک "ژاله جون"
ساحل ابری * فرناز جوووووووووون*
دست نوشته های*ایلیناز* <مستاجر وبلاگ اجاره ای>
دامن چین دار *گـلابـتون*
تو یعنی نــــــــم نــــــــم بارون(لوسین
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان