![]() |
![]() |
|
|
سلام خوبید؟
یکشنبه مامان و بابا و داداش کوچیکه رفتند شیراز برای تو.لد صبا کوچولوی خواهرم. از یکشنبه شب تا امشب تو خونه تنها بودم اشپزی که بلد نبودم یاد گرفتم.شب اولی یه غذا هم میخواستم گرم کنم سوخت یادش بخیر ۳سال قبل اردیبهشت ۸۵ یک شب توی خونه تنها بودم.دیگه تا الان تنها نبودم. یادش بخیر. امشب میرم تهران که ۵شنبه امتحان مجا.زی امیر.کبیر بدم.الهی که قبول بشم.
خیلی دلم میخواست تولد صبا خونه خواهرم باشم.ولی نشد. برای صبا بابا و مامان یه مدال طلا ۳۰هزار تومن.و یه چیز دیگه ۲۰ هزار تومن. منو داداش کوچیکه هم رفتیم دوتا عروسک خریدیم یکی پلنگ صورتی و یکی هزار پا. حالا داداش کوچیکم دوتا عروسکو به اسم خودش میده صبا. من بعد از ماه رمضان میرم شیراز خونه خواهرم پیش صبا. دلم برای صبا تنگ شده.چون ۵شنبه تهران هستم نمیتونم پست بزنم.
دست دست سووووووووت تولد صبا کوچولو مبارک پنج شنبه تولد نیوشا کوچولو هست. دوباره دست دست سوووت . من هم دایی صبا هستم هم دایی نیوشا.تولد هرو دوتاشون هم ۲۹ مرداد هست. تولد تولد تولدشون مبارک. برای تولد نیوشا هم کادو هاتون رو به خود نیوشا بدید. از ناصر عیدی بگیرید. جومونگ شروع شد. ماه رمضان هم برام دعا کنید. مواظب خودتون باشید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/05/27ساعت 19:9 توسط من میتوانم! |
|
|
سلا م خوبید؟
دندونامو نیگاه کنید: یکشنبه رفتم دندون پزشکی و نوبت برای دوشنبه گرفتم. دوشنبه رفتم استرس داشتم.یکی از دوستای خوبه نتی هم گفته بود ترس نداره شجاع باش با ابزارش روی دندونام افتاد یکی ندونه ادم فکر میکنه دکتره داشت سنگ تراش میداد . دود توی دهنم بیرون میومد. هیچ وقت دندونم درد نمیکردا خر شدم رفتم دندون پزشکی برای دندون بعدی چهارشنبه یعنی امروز صبح رفتم! سوزن بی حسی که دیدم گفتم اگر قراره حالم بد بشه بیخیال.دکتره گفت نه.بعدش سوزنه که زد.این همه درد داشت.ولش هم که نمیکرد.سوزنو تا ته لثه ام فروکرده بود.منم که مثل بچه ها چشمامو بسته بودم. بعدش دکتره گفت اون دفه حالت بد شد این دفه سوزنه خیلی درد داشت دفه اولی که رفتم نزدیک اینکه کارای دندونم تموم بشه.یه تیکه از ریشه یا دندونم بود رفت توی چشم دکتره.منم دلم خنک شد.
دندون اول عصبکشی و پرکردن ۷۵هزارتومن دندون دوم فقط پرکردن ۲۰هزارتومن!
قرار بود با بچه های دانشگاه بریم کوه و اینا ولی کنسل شدچند تا بچه ها مسافرت هستند.
بابام میگه تو که یه هفته هیچی درس نخوندی این یه هفته هم درس نمیخونی ! ولی خدایی خیلی دلم میخواد برم شیراز و دلم میخواد توی جاده رانندگی کنم.رانندگی خونم کم شده! ولی بهتره اونا برن شیراز منم بشینم دو روز اخر کسی هم خونه نیست درس بخونم.!! دلم برای صبا کوچولوی خواهرم تنگ شده.دایی دایی دایی ...کی باشه بلند بلند بگه دایی. یکماه پیش که صبا اینجا بود گفت دااااا .......
شب رفته بودیم یزد وشیرینی گرفتیم و برگشتیم.توی جاده هم یاد داداش ناصر و البالوییش افتادم. اخره شب داشت فیلم جسور.و زیبا از فا.رسی یک نشون میداد.نشستم ببینم.تاحالا ندیده بودم فقط میدونستم داستانش چیه!
بیخیال الان خوبم.
من عاااااااااااااشق همه نی نی کوچولوووهاااااااااااااا هستم. مجید توی وبلاگش خاطره تعریف کرده بود منم حوس کردم اینجا از خاطرات دوران دبستان و بچگیم بگم.توی پست بعدی یه خاطره میگم مامان بابام که هرچی مشاوره هست توی این ماهو.ار.ه میشینن گوش میدن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/05/21ساعت 23:55 توسط من میتوانم! |
|
|
ماه من پرده از ان چهره ی زیبا بردار تا فلک لاف نیاید که چه ماهی دارد.
عید میلاد با سعادت یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی را به شما تبریک میگم. لبخند زدی و اسمان ابی ابی شد ، شبهای قشنگ تیره مهتابی شد پروانه پس از تولد زیبایت ، تا اخر عمر غرق بی تابی شد . خواهر مهربانم الهام تولدت مبارک امیدوارم همیشه شاد و خوشبخت باشی.
سلام خوبید؟کجایید کم پیدایید؟تحویل نمیگیرید!! دیروز پنج شنبه ۱۵ مرداد تولد دوست و خواهر خوبم الهام از بچه های دانشگاه و نت بود.دیروز میخواستم به الهام تبریک بگم جور نشد پست بزنم امروز اومدم سوپرایزش کنم الهام از بچه های خوب روزگار هست .پارسال ازدواج کرد و چند ماه پیش هم همراه علی رضا همسرش به زیارت خانه خدا رفت. دیگه شیرینی عقد و عروسی و سوغاتی مکه هم بهم نداده.حساب میکنیماا الهام خواهر خوب منه.برات بهترین ها رو ارزو میکنم همیشه با همسری خوشبخت و شاد باشی. فکر کنم یکسال هم بیشتره ندیدمش.فرصتی پیش اومد تا اینجا تولدش رو تبریک بگم.بابت همه خوبی هات ممنون.به خاطر بدی هایی که بهت کردم منو ببخش.
این مدت هم که اپ نکردم چون خبری نبود بیام چی بنویسم!؟.۲۵ تیر صبا شیراز رفت منم تنها شدم.مثل همیشه تنبل هیچ کار مفیدی هم این چند ماه انجام ندادم. دوهفته ایی میشه د.یش و ر.سیو.ر خریدیم. از بس توی تی وی درو.غ گفتن .بابا رو راضی کردمو رفتم خریدم.خودم هم دیش رو نصبش کردم و تنظیمات کانالا رو انجام دادم خیلی راحته که.
هفته پیش اینا بود با دختر پسرای دانشگاه پسرخالم
مریم هم یکماه قبل گفته بود براش پروژه درسی بانک اطلاعاتی رستوران بنویسم.منم از بس تنبل شدم.ننوشتم.شرمنده شدم دیگه از چی بگم!
حالا نمیدونم چیکار کنم برم مجازی یا ازاد (اگر قبول شدم) یا بشینم بخونم سال دیگه دولتی قبول بشم؟! برای شهریه ازاد یا مجازی باید سرکار برم ماهی ۴۰۰هزار حقوق بگیرم که هزینه دانشگاه جور بشه! برای اینکه یه شرکتی که داداشم اشنا هست حدود ۳۰۰ یا ۴۰۰ بهم حقوق بده باید شبکه کامپیوتری و برنامه نویسی خوب بلد باشم.ولی این مدت هیچی کار نکردم یاد بگیرم هنوز پروزه لیسانس هم دریغ از یه خط که بگی تایپ کرده باشم
اون شرکتی که شهرمون بود یکماه و نیم رفتم و دیگه نرفتم۷۰هزارتون بهم داد!! ۲۸ مرداد میرم تهران دوروزی هستم امتحان میدم و برمیگردم که جدی بشینم پروژه لیسانس رو انجام بدم تموم بشه دیگه.
دیشب خیلی دلم گرفته بود. دیشب برای همه ی دوستای نتی دعا کردم. خدایا دوستت دارم.مراقب همه ی دوستای نتی من باش همیشه شاد و خوشبخت باشن و همه رو به ارزوهاشون برسون |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1388/05/16ساعت 14:30 توسط من میتوانم! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
صبا رو نیگاه کنید.
دوستای خوبم برام دعا کنید تا در کنکور ارشد با بهترین رتبه قبول بشم. |
|
RSS
|