![]() |
![]() |
|
|
من همون نفر بعدی هستم که مشششتبی گفت. بنا به دلایلی(خوخوصی) من اپ می کنم!!! از همین اول چی بگم خجالت می کشم هنوز یخم اب نشده اخه! من فرناز هستم.همون که مجتبی خیلی تعریفش رو می کنه!(زرشککک!!) تو کامنتا اگه دیده باشین گل یاس هستم.حالا شناختین دیگه؟؟؟! خب بازم خدا رو شکر. راستش از اینکه اومدم اینجا و اپ می کنم یه کمکی احساس ترس دارم.که شما از اینکه من اومدم ناراضی شین و خوشتون نیاد !! خوبببببببببب.می گفتم.... بریم سر اصل مطلب(قابل توجه مجتبی) غرض از مزاحمت این که می خواستم بگم این مجتبی یییییک ادم......(بووووق) سانسور می خوام از مجتبی بگم...من هیچوقت تعریف الکی نمیکنم چون بدم میاد.خود شیرینی هم نمی خوام بکنم چون اتفاقا واسه یه چیز خیلی ازش ناراحت شدم که الان رفع شده.خیلی هاتون تا حدودی می شناسینش ولی فکر نکنم به اندازه من! مجتبی تو یه جمله خیلی پسر خوبیه.یه دل دریایی داره که دوس داره همه رو توش جا کنه.چشم و دلش خیلی پاکه واسه همین همه رو مثل خودش میبینه(اینو به خواهرشم گفتم) به خاطر همینه که دوستای زیادی داره و همه دوستش دارن.ادمی که دلش پاک باشه به همه اعتماد می کنه به خاطر سادگیش ممکن ازش سواستفاده کنن پس باید حواسش باشه.فهمیدی مجی؟این یه نصیحت بود.(هرچند گاهی وقت ها به خودش هم نباید اعتماد کرد.با خواهرش که حرف زدم به این نتیجه رسیدم) خلاصش اینکه خیلی گله مهربونه دوس نداره کسی رو ناراحت ببینه حاضر به خاطرش هر کاری هم بکنه.اینایی رو که میگم دونه به دونه تجربه کردم رو هوا نمیگم.(الان فکر می کنین مجتبی بهم پول داده بیام اینا رو بگم) می دونم که فکرش رو نمی کرد که اینا رو بنویسم بنا به همون دلایل خوخوصی. از همه شما ممنونم که تو این مدت پیشش بودین هواشو داشتین و تنهاش نزاشتین و همیشه تو همه مسائل راهنماییش کردین.بوووووووووووووووووووووووووووس پ.ن۱:بیشتر از یک ساعت طول کشید تا این پست رو بنویسم!اخه فارسی بلد نیستم!!(انگیلیسی را پاس بداریم) پ.ن۲:دهنم خیلییییییی درد میکنه ۳ تا بخیه دارم(مجتبی زده تو دهنم) پ.ن۳:ادامه این پست رو خود مششششتبی اپ میکنه می خواد تولد یکی از دوستای خوبش رو تبریک بگه و دیگه بشینه درس بخونه!!(بچم می خواد درس بخونه) پ.ن۴:من هم تولد مریم جون رو تبریک میگم.سال خوبی رو برات ارزو می کنم.ایشالا که ۱۲۰ ساله شی پ.ن۵:این ماجرای خواهر مجتبی قضیه داره.زیاد جدی نگیرید پ.ن۶:راجع به من و مجی فکر بد نکنینا.منم مثل شمام.شاید یه کم صمیمی تر (مجتبی اینجا جلو جمع نمیشه بعدا ادبت می کنم!!) تقذیم به همتون
---------------------------------------------------------------------------
لحظه تولدتو،شروع پروازاست براي پرستوهاوخاطره ماندني براي تمام آسمانها.ومابه همراه قاصدلهاي احساس،پيام تولدت رابه آسمان خوشبختي ميفرستيم تابتوبگويندعزيزترين،روزتولدت برتومبارك. مريم امروز تولد سایه از بچه هاي وبلاگي هم هست .سایه تولدت مبارك. حالااااااااااا سلاااااااااااااااااام به همگي خوبيد؟ eeee شما مريم رو نميشناسيد؟؟ آهان
يعني حال كنيد چه جوري آمار گرفتم..به اين اندازه دقيق. ديگه تا باشه آمار منو نگيره همون پ.ن 6 فرناز تكرار ميشه اينجا!!! به مامانم نگيدااا
فرناز كلاس سوم دبيرستان از دوستاي خوبم در چت و وبلاگ شايد خيلي منو ميشناسه
اينجا قرار بود یه جوری بشه ولی یجور دیگه شد !!!! خدا یه بوس داش ناصر کن. به طور جدی می خوام یه برنامه ریزی کنم که هم به درس برسم هم به کارای دیگه!!! اي دوست اگر تنها شدي من با تو ام راستی مامانم ۱۶ مهر بازنشسته شد معلم ابتدایی هست.ولی تا حالا که هنوز نتونسته دست از مدرسه بکشه...کلی باهاش حرف زدیم..حالا شاید از فردا نره دیگه!!!
می خوام یکم درس بخونم پ.ن ۸ . خواهشان کسی یه جور دیگه فکر کنه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/07/21ساعت 14:30 توسط من میتوانم! |
|
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااام خوبيد؟
حدودان از اول آذر تا وسط اي آذر بابا پرايد ميگيره.منم سوار ميشم ميرم دانشگاه ..چه حالي ميده.حالا با پيكان ميرم .پرايد هم باكلاس تر كه نيستااا .حالا همينجوري كلاس بزارم. ديگه اصلا كاراي خونواده شوهر خواهرم برام مهم .نيست.اصلان ذهن و فكرم از اونا پاك شد.ديگه اگرهم حرف اونا بشه ناراحت نميشم.ارزش نداره خودم رو به خاطر چيزاي بي اهميت نارحت كنم. پست بعدي رو يه نفر ديگه خواهد نوشت. ماجراي ديروز 5 شنبه در دانشگاه: منم اومدم كلي ساده كردم ودستوراي سخت و حذف كردم و يه چيز راحتتر شد.كلي هم براي هر خط توضيح دادم.و چند روز پيش براشون ميل زدم. حالا اين برنامه رو كه به اونا دادم دوتا ديگه از دخترا هم همين برنامه رو فقط شكل ظاهريش رو تغيير دادن.و به استاد نشون دادن استاد هم از همه فقط چند تا سوال ساده مي پرسيد. حالا به اين دوتا كه برنامه براشون توضيح دادم رسيد.منم اونجا وايسادم با يكي ديگه پسرا كه اگه اونا اشكال داشتن يه جوري بهشون اشاره كنيم. حالا استاد گير داده به جزئيات.مثلان يه متغير press بود ميگه برا چيه .اونا اومدن گفتن برا اينجاست ولي استاد ميگه نه.منم ميگم نه استاد واسه اينجاست..(توي دلم من برنامه رو نوشتم ..استاد حاليش نيست)قبول كه نميكنه.ولي آخرش فهميد .دوباره چند تا سوال ديگه پرسيد استاد هم گفت شما كه ميريد از كسي ميگيريد يا اينترنت بازم خوب بخونيد.یا این پسرا هی بهتون اشاره میکن خوب دقت کنید که چی میگن. دخترا هم گفتن همه بچه ها از كسي گرفتن.بعدشم استاد نوشت كامل ولي آشنايي كم. منم اعصابم خورد شد يكم.آخه هم من زحمت كشيدم واونا هم تلاش خودشونو كرده بودن و برنامه رو ياد گرفته بودن. حالا من به استاد ميگم كه آخه شما چرا سوالاي جزئي مي پرسيد .يه جوري سوال ميكنيد اينا هل ميشن.بزاريد از اول خودشون توضيح بدن بلدن.استاد ميگه اگه خودشون نوشته بودن هر سوالي رو بايد بلد باشن.حالا اگه از شما گرفتن .و شما نوشته باشيد بايد هرسوالي مي پرسم بلد باشيد.منم گفتم نه من كه براشون ننوشتم.ميگم كه اگه هركي ديگه هم خودش نوشته باشه.اينجوري سوال مي پرسيد نمي تونه جواب بده. خيلي عصباني شدم از دست استاده.ولي چيزي به روي خودم نياوردم. مي خواستم به استاد بگم كل برنامه رو بيا برات توضيح ميدم .ولي ترسيدم كه نمره اونا رو كم كنه.وبه كل همه چيز ضايع بشه. فكرش ميكنم ميگم حيف شد.ديروز تا شب به برنامه که فكر ميكردم اعصابم خورد ميشد. بعدش رفتم آموزش ...اين همه سر مسئول كامپيوتر شلوغ بود.ديگه راجب پروژه اين جوري شد كه...يه روز ديگه برم دانشگاه و پروژه اون ترم رو ناتمام برام میزنه و اين ترم دوباره واحد پروژه بگيرم.كه ديگه قضيه سربازي كه گفتم تموم ميشه.راحت ميشم.فقط هزنيه زياد ميشه 3 واحد پروژه عملي و شهريه ثابت حدود 90000 تومن ميشه.كه همينه ديگه.كاريش نميشه كرد. ---------------------------------------------------------------- توی دانشگاه یه اتفاق خوب افتاد و خوش گذشت.بعد از دانشگاه هم یه چیز خیلی بهتر .که بیشتر خوشحال شدم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/07/19ساعت 15:6 توسط من میتوانم! |
|
|
سلام به همه شما كوچولو هاي عزيز و دوست داشتني.
روز همه شما مبارك
هميشه مثل بچه كوچولو ها شاد باشيد و بخنديد خیلی بچه کوچولو موچولو ها رو دوست دارم. ------------------------------------------------------------------------
خدايا كمك كن.يه جورايي دوست دارم برم سربازيااا به خاطر اينكه از اينجا دور باشم..ولي اصلان سربازي رو دوست ندارم. خدا كنه سربازي نروم امروز با يكي ازدوستاي نتي مسابقه گذاشتم كه درس بخونيم كه كي بيشتر درس مي خونه روز کودک مبارک بر همه ی بچه های کوچولو موچولو مبارک باشه دوستشون دااارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/07/17ساعت 18:5 توسط من میتوانم! |
|
|
سلام خوبيد خوش ميگذره؟!!
عید سعید فطر بر شما مبارک باد. هنوز تی وی اعلام نکرده!!من دارم تبریک میگم. تست شخصیت من: تو شخص نيکوکاري هستي که از طريق اينترنت به مردم کمک مي کني! تو در اين دنيا خيلي به تجربه هايت اکتفا مي کني و در برخورد با مردم خيلي درونگرايي. و اين کلا به اين معني است که آدم خجالتي و ساکتي هستي. بنابر اين احتمالا وقت زيادي را در اينترنت به سر مي بري. خيلي خوشم اومد.اينا از كجا فهميدن من اينم؟!!! بسي لذت بردم و متعجب شدم.واقعيه !! از صبا کوچولو هم بي خبر نيستيم.به خواهرم زنگ ميزنيم و حالش رو مي پرسيم. توي ماه رمضان كه اصلان نميشد درس بخونم از سحر تا افطار خواب بودم فقط يه چند ساعتي كه ظهر بيدار ميشدم اينم با دل گرسنه نميشد درس بخونم.
جمعه و دوشنبه خواب مريم ديدم. وبلاگ دوستان توي بلاگفا از اين نظر كه هركي آپ ميكنه رو نشون ميده خوبه ولي باعث ميشه به هركي دير به دير آپ ميكنه مثل من كم سر بزنيم!! ديگه من كه از پست قبلي هرروز نت بودم ولي آپ نميكردم چون حرفم نمياااد .از نت و چت خسته شدم.!!(دروغ بعد از رمضان اشكال نداره!)
خدا دوست داریم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/07/09ساعت 20:20 توسط من میتوانم! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
صبا رو نیگاه کنید.
دوستای خوبم برام دعا کنید تا در کنکور ارشد با بهترین رتبه قبول بشم. |
|
RSS
|