![]() |
![]() |
|
|
باورم نميشه ،چه جوري بگم ، خیلی دلم برا عاطفه تنگ شده.خیلی اعصابم بهم ریخته هست،از خیلی هم بیشتر... اومدم بنویسم ولی عمداْ نمی نویسم.چون میدونم نوشتن آرومم میکنه.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/02/25ساعت 0:46 توسط لبخند بزن همیشه |
|
|
دلم می خواد باز برای تو بنویسم.برات حرف بزنم.که یکم دلم آروم بشه. پارسال درست همین 5شنبه بود.از دانشگاه برمیگشتم.کنار بریدگی خیابون سریع پیچیدم.نزدیک بود یه کامیون بهم بزنه.همون لحظه چشمام رو بستم که دیگه تموم شد همه چیز.ولی کامیونه زود ترمز کرده بود.فقط یه موتوری به عقب ماشینم خورد.راننده کامیونه میگفت.نزدیک بود بزنم بهت له بشی.تا خونه که می رفتم این همه خوشحال بودم که اتفاقی نیفتاده. ولی کاش همون جا له شده بودم. عاطفه کاش من به جای تو رفته بودم.کاش تو اینجا بودی. دلم می خواد ساعت ها بیام امامزاده بشینم که خودت برگردی بیای بهم بگی دیگه برو خونتون. خیلی دلم برات تنگ شده.چند روز دیگه یکسال میشه. خدا اگه به معجزه هم هست عاطفه رو برگردون پیش ما. عاطفه خیلی دلم برات تنگ شده.برا یه لحظه هم که شده برگرد. ---------------------------------------------------------------------------------- کاش یکی بیاد این همه منو بزنه که اروم بشم. خیلی اعصابم بهم ریخته هست. این روزا خیلی دلم گرفته.معذرت به خاطر پست هایی که مینویسم. وبلاگ های بچه ها رو می خوندم..فک می کردم.چرا همه ...چیزای غمگین مینویسن؟؟!!!! کاش همه شاد باشید.خواهش میکنم خدایی مواظب خودتون باشید................... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/02/20ساعت 2:9 توسط لبخند بزن همیشه |
|
|
خیلی دلم تنگه
کاش نرفته بودی.دیشب نمی دونم چی شد.هی گریه کردم.این همه دلم برات تنگ شده بود. امشب هم مثل دیشب دلم می خواد انقدر اشک بریزم شاید که برگردی. دلم گرفته حسابی.چهارشنبه ۲۵ م درست میشه یکسال...... وااای حالا توی این یه سال این همه من اومدم امامزاده.نکنه از دستم دلخوری.!؟به خاطر این همه حرفی که شاید مردم وقتی منو میبینن که میام پیشت میزنن.نکنه باهم قهری که نمیای تو خوابم.؟! من که نمی تونم نیام امامزاده پیشت.دلم یه ذره میشه واست. هنوزم از این ناراحتم که کاش بیشتر اومده بودم دیده بودمت. فقط زنده بمونیم که یه روزی خدا بگه ..اره... فلانی تحمل مصیبتم رو داشت!!!برای چی رفتی؟! خیلی دلم برات تنگ شده.از این که دوست خوبی برات نبودم معذرت. کاش حتی برای یکبار دیگه می دیدمت. خدایا منو ببخش. خیلی دوست داااااااااااااااااااااااارم. ------------------------- |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/02/19ساعت 1:48 توسط لبخند بزن همیشه |
|
|
سلام
اصلان حوصله ندارم. کلاس زبان که می رم .هفته دیگه جلسه اخرش هست و امتحان میگیرن. من که هیچی بلد نیستم نمایشگاه کتاب هم خیلی دوست دارم برم.(نه به خاطر کتاب.چون اهل کتاب نیستم). ارائه درس ام ای اس رو انداختم واسه دو هفته دیگه.اخه هنوز هیچ کاری انجام ندادم. سه شنبه اشتراک adsl یک ماه تموم میشه.تا امروز 92 ساعت اینترنت استفاده کردم ..خیلی باصرفه هست.اگه می خواستم یک ماه 100 ساعت کارت بگیرم با پول تلفنش 20000 تومن میشد.ولی اشتراک adsl برای یک ماه 12500 شد. به خاطر این کلاس زبان خیلی اعصابم بهم ریخته هست.نمیدونم چیکار کنم زبانم خوب بشه ....
توی دلم: عاطفه ببین چقدر بی معرفت شدم...ببخش منو. مدتی هست نه با نی نی حرف زدم.نه عروسک بازی کردم.خیلی تنبل هستم. استاد سر کلاس زبان به انگلیسی گفت از یکی پرسید: ایا از زندگی خسته شدی؟پسره گفت yes . نتیجه کنکور ارشد هم هفته دیگه میاد...الهی قبول بشم.خدایا به امید تو. از اینترنت حدود 100 تا عکس کوچولوها رو گرفتم.خیلی خوشگلن.می خوام یه پست بزنم بگم که هرکدوم از این کوچولو ها به کی شباهت دارن.!!!
چرا تو مرا ترک کردی؟...why did you leave me? ate من جای خالیت رو باور نمیکنم.....can't believe just what an empty place (تیکه ای از شعر soledad) خیلی دلم میخواد یه جایی برم ..از میبد دوووور باااشم.....ولی یه جوری هم نمی خوام از میبد بیرون برم..... منم مثل این کوچولو خیلی دلم گرفته اعصاب ندارم
خدانگهدار.... ------------------------------------------------------------------- بسی شاد و شنگول هستیم شما هم شاد باشید . از زندگی لذت ببرید. همه با هم دس دس دس..بزنید و بخونید. یه ترانه کودکانه بزارید لذت ببرید. یه خبر خوب و شاد دیگه :: تابستون توی میبد جشنواره وبلاگ نویسی برگزار میشه. من ادرس این وبلاگم رو که نمیدم به کسی.حالا برا تخفیف adsl باس یه وبلاگ دیگه بزنم.
کی بستنی می خوااااااااااااد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من الان دارم بستنی می خورم شاد بودن هم خیلی باحاله.به هیچی فک نکردن.امتحان کنید. مواظب خودتون باشید. داشتم می رفتم یه چیز دیگه یادم اومد.خواهرم خواب دیده بود که من داشتم داماد میشدم.بعدش سر سفره عقد بودیم.یه میز دراز بوده با کلی مهمون. این بعدان نوشت هم خودش یه پست شد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/02/15ساعت 23:0 توسط لبخند بزن همیشه |
|
|
سلام خوبيد.سلامتید که.
اول از دوشنبه بگم. جشن بادبادک ها... خوب منم ديدم به گروه سنيم ميخوره رفتم.وااي خيلي خوش گذشت.جاتون خالي . يه عالمه بچه کوچولو..منم به اونا کمک مي کردم بادبادک بفرستن هوا..بي نهايت تا خوش گذشت.. قابل توصيف نيس..منو بچه ها....فک کنيد ديگه چقدر به من خوش گذشته...
برای ني ني ميرويم خريد .چند تا عروسک خريديم.
يکي از استادا فهميد که کنکور ارشد دادم..گفته اگه قبول شدي ... شايد توي خرداد اينا برم تهران راجب رفتن عاطفه...من که مسائل رو قاطي نمي کنم.به چيزي هم فک نمي کنم. دختر خاله مامانم کارداني به کارشناسي کامپيوتر دانشگاه آزاد قبول شده گفته براش کتاب پيدا کنم.. خوب من کتاب ازاد کجا بيارم.نتونستم پيدا کنم براش. راستي يه شعر کودکانه روي وبلاگم گذاشتم. راجب بازي شش کلمه اي:: خدايا هميشه مراقب همه دوستام باش. مردم در خوابند وقتي ميميرند بيدار مي شوند(امام علي) و راجب بازي ضرب المثل:: pigs might fly هر جا هستید شاد و سلامت باشید.مواظب خودتون باشید.دوستتون دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/02/07ساعت 22:42 توسط لبخند بزن همیشه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوستم بدار ای نازنین، شاید فردایی در پیش نباشد
-------------------------- عاطفه دوست خوبم . اردیبهشت 86 توی تصادف به رحمت خدا رفت.خیلی دلم براش تنگ شده. (روحش شاد) ------------------- دیگه من خیلی نی نی دوس دارم |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 آذر 1385 |
|
RSS
|