تبليغاتX
ما را لا یق بدانی یا ندانی دوستت دارم
بسي لذت برديييم با ني ني.

امشب پسر عمم اينا (سر زده و بی خبر) اومده بودن خونمون....... يه ني ني داره 2سالشه اسمش عرفان هس....خيلي بامزست....

اول خجالتي بود....يه کم که منو ديد.... ديگه ديگه.....  باهم پرتقال بازي کرديم....
يه شعر  مامانش يادش داده بود مي گفت تاب تاب عباسي.... ( بقيش بلد نبود)
رفت پيش مامانش گفت ايش(شیر) ...مامانش گفت نوچ..رفت پيش باباش گفت پس تو ايش بده...

کلي خنديدييم...( نی نی ها به شیر میگن ایش)
ديگه با ني ني خيلي خوش گذشت جاتون خالي.......

من در عجبم چرا اين همه ني ني  دوست داااااااااااااارم.

توی امامزاده "مریم نسرین" بچه خواهر عاطفه (پیش دبستانی). "مریم دایی"بچه دایی عاطفه ( کلاس اول) و "سحر "بچه داداش عاطفه(تو خونه میشینه 3سالشه)
خیلی باهم دوووستیم.....

توی دنیا اگه کسی منو دوست داشته باشه مریم دایی و مریم نسرین هس.

 (تا وقتی کوچیکن... بعدشو دیگه نمی دونم)....
 کلی خاطره داریم باهم از روز های تنهایی توی امامزاده کنار عاطفه.... (یه روز حتمان میگم)

(( بچه ها معذرت که نیومدم  بهتون سر بزنم.... جبران می کنم.... ))

((از نیلوفر و یاسی و حمیده که دوستای خوبم هستن باز تشکر می کنم...

مخصوصان نیلوفر که شبا نمی زاره ادم تنهایی رو هس کنهبهترین ها رو براشون آرزومندم))

((( از مریم و ارزو و ابجی هستی خیلی وقته بی خبرم... سودابه میره مهد دیگه منو دوس نداره.... فروغ هم که همچنان به شیطونی هاش ادامه میده.... ))) 

 

هرکس بد ما به خلق گويد.....ما ديده به بد نمي خراشيم........

                                          ما نيکي او به خلق گوييم تا هر دو دروغ گفته باشيم........

از چه دلتنگ شدي ........؟  دلخوشي ها کم نيست؟!...............

برگ هنوز نرفته .......درخت لاغر شد..........

                                            دل گیاه ...چه زود تنگ می شود....... .....


. در نهایت بسی دلم برا عاطفه تنگ شده...... ...

نمی دانم این روزها یکی پس از دیگری چگونه می گذرد...!!!....

 

 خداا دوستت دارم چند بار بگم ....... تا باور کنی .....!!!!...


+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/27ساعت 0:9  توسط لبخند بزن همیشه | 
 

ساقی و مطرب گل جمله مهیاست ولی               عشق بی یار مهیا نشود یار کجاست!؟

رفتم به در محکمه دیدم ...  لقمان می کرد تمام درد ها را درمان......

گفتم که چه دردیست ندارد درمان.........      آهی بکشید و گفت هجران هجران......

 


این مدت خیلی دلم براتون تنگ شده بود .... خیلی دلم برا عاطفه تنگ شده.......

قرار بود 2اسفند بیام...........دیگه وسوسه شدم..... یاسی دیگه می تونی کامنت بدی...

 راستی حمیده کجاست کسی می دونه!!نیلوفر هم که اینجاست...

سودابه هم که میره مهد هر روز(ولی خدایی خوش به حال سودابه) ... دیگه... از کسی خبر ندارم....

بچه ها من خیلی نی نی دوس داااااااااااارم.

بچه ها بین خودمون بمونه .... خیلی می ترسم.... آآخه هنوز یه دور هم کتابا رو نخوندم....(اولا بچه درس خون بودم.. نمی دونم چم شده دیگه)
نمی دونم چه حسی دارم...با اینکه هیچی نخوندم ...ولی حسم میگه خدا کمکم میکنه قبول میشم...همینه که خیالم راحته....
( یه جا خوندم که به اندازه ای به خدا امید داشته باش که گناه انجام ندی... ولی من نمی دونم چم شده میگم اگه هزاری هم بد باشم...خدا منو می بخشه... دارم مغرور میشم... بازم الهی خدا منو ببخشه)

هفته دیگه پنج شنبه.....واااای چی میشه.....راحت میشم....

((( خدااا جون همه ی امیدم به تو هست ..هوامو داشته باش...امسال قبول بشم )))

می خوام هفته دیگه که تموم شد...چند ساعتی دربست برم امامزاده پیش عاطفه بشینم....... ( شما هم بیاین...اخه خیلی حسه خوبی به ادم میده)

بچه ها برام دعا کنید...امسال قبول بشم.

فکرش که می کنم می گم من یه بچه شاد بودم...حالا دیگه پیر شدم..... خیلی خستم...دلم برا عاطفه تنگ شده...درسته شماها رو دارم ولی خیلی تنهام.....

دوستای خوبم کاش بدونید که چقدر دوستتون دارم... این شمایید ...که به خاطر شما.......

                               
راستی بچه ها..... همه باهم دست بزنید ..دست ..دست ..دست....ترانه بزارید....

شادی کنید .....برقصید وبخونید...
 که یه روز خوب و شاد در پیشه....... روز 10 اسفند.....

 واااای من چی بگیرم برا عاطفه...... """" عاطفه بهترین ها تقدیم تو""

خدااا جون..........خدایی خیلی خدایی..........یعنی خیلی دوست دارم.........

                               

سرگذشت غم هجران تو گفتم با شمع                 آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد

                                                                          

اگر آسمان هم از رنگ آبی خود خسته شد.........تو امیدت را هیچ وقت از دست نده....

                                                                          

با تمام وجود            دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/24ساعت 0:10  توسط لبخند بزن همیشه | 
سلام به بهترین بهترینا که شما هستید. خوبید که؟!!

 فعلان فقط سکوت. اخه یه ساعت در بس نیشستم گریه کردم.

بچه ها  اینایی رو  که نوشتم نخونین که خدایی نکرده دلتون بگیره.(چون نیلوفر جون گفت بنویس آروم میشی نوشتم.)   فقط برید اون شعرای آخر رو بخونید. چون خوشگله. 

( حالاساعت ۲ نصفه شب (که نه سر شب)  اومدم دیدم که خیلی نوشتم. بچه ها اصلان نخونین اینا رو.می دونم که هیشکی هم حوصلش نمیشه اینهمه چزت وپرتای منو بخونه.  فقط همون شعرای آخر رو بخونید)

آخه خسته شدم. میگم خداااا چیو می خوای ثابت کنی . خوب دیگه کم آوردم.

دلم برا عاطفه تنگ شده.   آمنه خواهر عاطفه میگه که ما برا این زنده ایم که امتحان بشیم و خدا ما رو امتحان کنه و ببینه چقدر ظرفیت داریم و می تونیم مصیبتش رو تحمل کنیم. میگه ما باس صبر کنیم و به درگاه خدا شکر تا هم به ما و هم به عاطفه اجر بده.

هروقت که می خوام یه کاری کنم خودمو خلاص کنم. هی تو زهنم میاد که آمنه اینا رو گفته. اگه من برم

خدا میگه دیدی تحمل مصیبت منو نداشتی..... خدااااااا جون قربونت بشم... من دلم برا عاطفه تنگ شده می خوام ببینمش... میگی چیکار کنم... تو که می دونی خدااا من صبر وتحملم از بچگی کم بوده.

خداااا جون پس عاطفه رو برگردون که من به معجزت ایمان دارم.

خدااا جون من حالا یه غلتی کردم می دونم رفتن عاطفه تقصیر منه.

من بد بودم بی معرفت بودم برا عاطفه اصلان دعا نمی کردم .نماز تند تند می خوندم. دیگه چی بگم خدااا.... خوب مشییتت رو یه جور دیگه می کردی. که هم من آدم بشم هم عاطفه زنده باشه.

اصلان خدا می دونم همش به خاطر اون حرفی که الکی پیشه یکی بچه ها زدم عاطفه رو گرفتی.

می دونم تقصیر منه.من نباس با اینکه عاطفه رو داشتم یعنی باهاش دوست بودم.

موقعی که حرف عشق و اینا شد به بچه فامیلمون می گفتم که من عشقم تصادف کرده همیشه تنهام.

اصلان خداا من پارسال با اینکه با عاطفه دوست بودم .الکی از زبونم پرید . برا جلب توجه بود.

خدااااا من یه چیزی گفتم وووتو که نباس عاطفه رو ازم می گرفتی..

خداااا جون می دونی که دوست دارم. اگه بعضی وقتا یه چیزی می گم به بزرگواری خودت منو ببخش

خداا جون می دونم در حق عاطفه بی معرفتی کردم. با اینکه با عاطفه دوست بودم رفتم تو چت با بچه ها دوست شدم. از توی چت توی  دانشگاه با مریم دوست شدم. بعدشم که عاطفه رفت دل مریم رو شیکستم. خداااااا عاطفه رو به خاطر کارای من از خونوادش  و از من گرفتی.

خوب من بی معرفت بودم فرصت می دادی خوب می شدم. حالاشم می دونم داری میگی این مجتبی با اینکه عاطفش رفت هنوز دست از دوستیاش بر نمی داره . همون یکی دوتا دوست چتی داشت حالا رفته وبلاگ زده دوستای بیشتری پیدا کرده.اصلان خدا مگه چه اشکالی داره . من با بچه ها چت می کنم

اونا دوستای خوب منن من که به کسی نگفتم تو عشقمی. می دونم به عاطفه هم فقط توی چت گفتم دوستت دارم .حتی یه بار ۵ دقه توی دان جلوش وای نستادم مثل آدم حرف بزنم. هی عجلیه عجله یی می رفتم دانشگاش می دیدمش. خداا کاش یه بار خجالتو کنار گذاشته بودم بهش گفته بودم.

خدااا می دونم تقصیر منه که عاطفه رو بردی پیش خودت . من با اینکه عاطفه رو داشتم. می گفتم من زن نمی گیرم. تازه می گفتم به بابا اینا که می گفتن تو باس از میبد زن بگیری می گفتم که دخترای میدی رو دوست ندارم. تازه مریم می گفت چرا نمی خوای زن بگیری .می گفتم همینجوری.

خدااا خودت می دونی که برا جلب توجه بود. من یه چیزی برا شوخی می گفتم .

اصلا خدااا ااااااا حالا می گی چیکار کنم.؟ خداا جون ممن خیلی دوست دارم. بار ها دیدم خیلی کمکم کردی.

کاش اون روزی که عاطفه تصادف کرد .۵ روز قبلش که من نزدیک بود کامیون بهم بزنه. له بشم.

خداااا چرا گذاشتی زنده بمونم. اونوقت عاطفه رو ۵روز دیگش بردی پیش خودت.

خداا جون می دونم که خیلی خوبی و به قول آمنه همه چیز حکمتی داره.حتی رفتن عاطفه.

ولی کاش عاطفه رو نبرده بودی. خداااا چند بار بگم دوست دارم تا عاطفه رو برگردونی.

خونواده عاطفه همدیگه رو دارن. من اینجا تنهای دلم می گیره. اونا عکس عاطفه رو دارن ولی من چی؟فقط یه سری اف و متن چتی که باهاش کردم.

خدااا جون من خستم . دیگه به قول آمنه کم آوردم. خداا من می دونم تنبلم. ولی اینجوری نبودما.

خدااا می خوای من با این همه فکر هر روز از سرم رد میشه . مثل اتوبان این فکرا باهم تصادف می کنن.

من چه جوری درس بخونم؟ تازه می خوام حتمان قبول بشم امسا. هنوز یه دور هم کتابا رو نخوندم.

خداا جون کاش می شد معجزه کنی. همونجوری که خرداد عاطفه رفته بود تازه. من کتابا نصفش رو هم نیگاه نمی کردم. یه جوری معجزه کردی همش ۱۷ اینا شدم.تازه فکر می کردم میافتدم همه درسا معدلم از همه ترما بیشتر شد ۱۷.۵ شد.

 خداااا جون تو که اینهمه همیشه هوا منو داشتی.خوب منو ببر پیش عاطفه یعنی اول منو به خاطر همه گناهام ببخش و من همین حالاشم آمادم برم پیش عاطفه. می دونم گناهای زیادی انجام دادم.

می دونم هر روز که زنده باشم گناهای بیشتری انجام می دم.

خداااااا به جون امام رضا قسمت می دم عاطفه و منو ببخش به خاطر همه چیز.

کاش منم فردا یکی از این آدمایی باشم که توی میبد می میرن.

خداااا می دونی که می خوام کنکور قبول بشم. آدم خوبی باشم. می دونی که بعدان حقوقم رو همیشه صرف کارای خیر می کنم.اون گناهای منو ندید بگیر .تو که خیلی خوبی خداا جون.

 خوب قبول کن حالا دیگه منو ببر پیش عاطفه.

خدااااا میگی دیگه نیام چت دیگه وبلاگ نیام. همه سعیم رو هرروز می کنم که نیام.

خودت که می بینی. یه روز نمیام . همهش به عاطفه فکر می کنم هی گریه می کنم.

خوب میام نت که از تنهایی بیرون بیام این که نمیشه بی معرفتی در حق عاطفهومی دونم دارم کارای بدم رو توجیه می کنم. خدااا قربونت بشم من که اگه خودمو تیکه تیکه هم کنم می دونم تا تو نخوای نمی تونم برم. پس خودت اجازه بده به خاطر فاطمه زهرا به خاطر امام زمان.

خدا جون می دونم همیشه مراقبمی.ممنونم ازت. خدااا ببخش منو که هر وقت دلم می گیره.

هی می م نباس عاطفه رو می بردی. آمنه درست میگه توی کارای خدا نباس چرا بیاریم. خداا می دونم.

تو منو عاطفه رو دوست می داری. عاطفه رو هم که بردی پیش خودت حتمان حکمتی داشته.

ولی خداااا من چه جوری تحمل کنم؟ چه جوری با این همه فکر درس بخونم. خدااا کاش یه کاری می کردی بشینم این ۲۰ روز باقی مونده رو جدی درس بخونم. و معجزه می کردی قبول بشم امسال.

خداا دوستت دارم به خدا دوستای من دوستای خوبی برام هستن .همیشه مواظبشون باش .که سلامت باشن. و همیشه در کنار خونواده هاشون باشن.

خدااا من موندم بابا عاطفه و خونواده عاطفه چه دلی دارن. چقدر خوبن و تحملشون زیاده .اول عاطفه رفت .چند ماه بعد عمه عاطفه .خدااا اونم تقصیر من بود می خواستی به من نشون بدی که مثل خونواده عاطفه صبرم زیاد باشه. ولی میبینی که زیاد نیست.

عاطفه امشب بد جوری دلم یادت افتاده. دیشب که با فروغ چت می کردم. یاده تو افتادم که اولا شب تا صبح چت می کردیم. کنکور که نتیجش می خواس بیاد تا صبح بیدار بودی بعدش که خوابیدی . من نتیجه رو دیدم بهت زنگ زدم. عاطفه .کاش اومده بودم این طرف سالی بیشتر دیده بودمت.

خداااا خیلی زود عاطفه رفت. بچه این همه نیشست کنکورخوند و  امتحان داد. کاش منو خداا به جای عاطفه برده بودی/ اون وقت هیچکی ناراحت نبود دیگه . تازه همه هم خوشحال می شدن از دستم راحت می شدن. خداااا منتظر هستما هر روز و هر ثانیه.....لطف کن و منو ....

عاطفه معذرت که با اومدنم امامزاده مردم برا تو حرف درست کردن که این پسره کیه میاد.

عاطفه منو ببخش به خاطر همه بی معرفتیا و بی توجهی هام. کاش یه بار دیگه مثل اون روزی که رفته بودی کربلا دوستت میومد چت بهم میگفت که عاطفه چی توی تو دیده که باهات چت می کنه.

هی میگه مجتبی بچه با معرفتیه . الهی فدات بشم عاطفه. هی دوستت منو ایگنور می کرد تو اددم می کردی باز. عاطفه بیا توی خوابم ببینمت وگرنه می رم پیش مامانت عکست رو می گیرما... 

اصلان خداااا منو بخشیدی که می دونم بخشیدی. همه تلاشم ر ومی کنم که دیگه کار بد نکنم.

دیگه توی دوستی زیاده روی نکنم اگه با مریم یا فروغ یا بچه های وبلاگ دوستم اینا چون بچه های با معرفتی هستن . با هاشون دوستم  می خوام مثل فیلما که ادم برا دوستش همه کاری میکنه این جوری باشم/ خدااا مطمئن باش که من کسیو جای گزین عاطفه نمی کنم.

چون قبل از اینکه عاطفه بره با اینکه عاطفه رو داشتم می گفتم می خوام تنها باشم. خداااا من یه چیزی گفتم . تو که نباس جدی بگیری....

خدااا دوست دارم . معذرت اگه حرف بدی زدم امشب. ببخشید دیگه.

خداا کمکم کن که درس بخونم. می دونم که هیچ امید و هدفی برا آینده ندارم ولی اگه قبول نشم زایس.

خداا جووون خودت که میبینی من دوستای خوبی دارم مثل همین الان که دلم گرفته بود اومدم نت نیلوفر اومده دلداریم داده. خدااا جووون مگه خودت نمی گی که دوستی توی دنیا چیز با ارزشیه از دستش ندید.

پس من چه جوری دوستای خوبم رو فراموش کنم. .. خودت که دیدی خواستم فروغ مریم .سودابه رو فراموش کنم نتونستم. عاطفه ببخش .بچه فقط دوستای خوب من هستن.

عاطفه من همیشه به یادتم به قول نیلوفر عاطفه همیشه تو قلب منی. عاطفه منو ببخش اگه ازدستم دلخوری اگه با کسی دوستم. منو ببخش .قول می دم جبران کنم. توی دوستی زیاد صمیمی نمیشم.

خداااااا قربونت بشم . منو هم راهی کن. تو امامزاده از بچه ۶ساله تا پیرمرد و پیر زن ۸۰ ساله اینا .همه توی این مدت اومدن پیشته. خوب فردا منمو هم ببخش و ببر پیش خودت و پیش عاطفه .

 

خداااا جون دیگه همیشه حتی اگه من یادم رفت یه روز برا دوستام دعا کنم خودت همیشه مواظبشون باش و حکمتت و مشیتت رو جوری کن که بچه ها همیشه شاد باشن و خوشبخت مثل فروغ که یه دفعه گنج پیدا کرد پولدار شد. همه بچه ها هم از همه نظر شاد باشن.

خدااا مواظب عاطفه . مریم. آبجی هستی . سودابه و آرزو . فروغ .نیلوفر .یاسی .حمیده وهمیشه بهار(زهرا) و. و پرستو و  الهام و خونواده های همه بچه ها و خونواده عاطفه و خونواده خودم و اونایی که از دنیا رفتن (پیرزنه همسایه نیلوفر اینا )دیگه مواظب همه باش دیگه.....دیگه نگی برا کسی دعا نکرما. اسم همه رو خدااا جون قربونت بشم یکی یکی گفتم که همیشه یادت باشه.  همه بچه ها به همه آرزو هاشون برسن .

نیلوفر ازت ممنونم که گفتی بنویسم حالا دیگه احساس آرامش می کنم. کاش همیشه آروم باشم که بتونم درس بخونم . ولی خدایی سخته درسا .منم خنگ . موندم توش. ولی همه سعیم رو می کنم.

خداااااااااااااا دوووووست دارم .خداااااااااااااا دوووووست دارم .خداااااااااااااا دوووووست دارم .

 

ن ۱ : می خواستم این وبلاگ رو حذف کنم. حمیده و نیلوفر میگن که حذف نکنم.

ن ۲ : تا اطلاع ثانوی . این پست پست آخر می باشد.

ن ۴: من بچه کوچولو دوست دارم. این فروغ خاله شده هی عکس نی نی برا من میفرستاد دیشب.من دلم نی نی می خواااااد که باهاش بازی کنم.  فقط من دایی بشم.اون وقت  فروغ میگم نی نی کی خوشگل ترنی نی من الهی دختر باشه/ چون نی نی فروغ پسره

ن ۳:

    به آن کس که دوست می داری بیا موز که به مراد دل نرسیدن از عشق و دوستی برتر است.

     آدم برای دوست داشتن دیگران . باید از چیزایی که دوستش داره بگذره حتی از جونش.

ن آخر :

             همه چیز محو  خواهد شد . و زندگی جاریست .

                                 و من هنوز آخرین لبخندش را بیاد دارم .

                                                              و همین یک لبخند برای من کافیست..!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/11ساعت 23:50  توسط لبخند بزن همیشه | 
 

سلااام بچه ها    چون خیلی خوشحال شدم اومدم نصفه شبی بنویسم.

قبل از اینکه شروع کنم بگم که من با شیشه فروش محله قرارداد نبستما !!!!

شیشه همسایه هم من نشکستما!!!!! (چرا شایعه درست می کنین؟؟؟!!!)

 

خوب بگم چی شده......... فروغ دوست خوبم و بهترین دوستم از رامهرمز

بعد از مدتها(۴ ماه) پیداش شد............یعنی گم نشده بودا..... خبری ازش نبود....

شده بود بچه مثبت.... دیگه نمیومد نت

دیگه میگن دل به دل راه داره اینا....... امروز که من بعد از مدتها شمارش وصل شده بود.

اس ام اسش دادم...... تازه  او هم رفته بوده کارت اینترنت گرفته بوده اینا بیاد سر بزنه.

 

فروووووووووغ جووون خدایی امشب خوشحالم کردی..... امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی.

و به همه آرزوهات برسی. و همیشه هر جا هستی خوشبخت باشی

 و بهترین ها رو برات آرزو می کنم.

حرف خصوصی با فروغ (کسی نخونه):  ( فروغ جون خوشحال شدم صداتو شنیدم دلم برات خیلی تنگ شده بود دیگه نمی دونم چرا تو .خیلی به نظرم وروجکی)

 

راستی بچه ها شما پویا و جویا میشناسید؟؟؟!!! برنامه کودک شبکه اول ساعا ۹.۱۵ صبح!!!

من که نیگاه می کنم.... شما هم از فردا نیگاه کنید. خیلی باحاله...کلی خندیدم امروز..

یک و دو سه چار زود باش زود باش بچه جان ..... (خیلی شعراش جالبه بچه کوچولو ها هم خیلی خوشگلن)

ببنید هرروز .... مثل من.

راستی فروغ شش ماه خاله شده.....خوش به حالش. من حسودیم شد....( آخه من بچه کوچولوخیلی دوست می دااارم)  منم کمتر از ۷ماه دیگه داااایی میشم

ن۱ : قبل از اینکه بشین بچه مثبت به دوستاتون بگین که نگران نشن.

ن۲: من هنوز هیچی درس نخوندم.۲۰ روز دیگه. یکی دعایی بخونه فرجی بشه... من کنکور قبول بشم

ن۳ : فروغ وجدانن خیلی باحالی (بچه ها آخه فروغ خیلی شیطون و شنگوله بچه باحالیه. یه وبلاگ قدیما داشت از همون جا آشنا شدیم. وبلاگش محشر بووووود)

ن ۴ : من هر وقت اومدم راجب فروغ نصف شب چیز بنویسم بابام بیدار میشه!!!( آخه چرا!!)

(حالا فروغ میره تو وبلاگش برا من جک میگه!!!)

 

ن وسطی: نیلوفر شیشه همسایه ما رو تو میشکنیا!!! فهمیدم.  توهم می زنی میای شیشه میشکنی در می ری.... اونوقت همسایه ما .... منو دعوا میکنه ... ( اصلان ما همسایه نداریم)

فردا قراره  شیشه خونه حمیده و نیلوفر و یاسی بشکنه!!!!

ن آخر : خداااااااااااااااااااااااااا دوستت دارم همیشه

                       خدا هوا دوستای منو داشته بااااااااااااااااااااااااش

                                            خدااااااااااا من و کنکور و دوستام یادت نره!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/11ساعت 0:54  توسط لبخند بزن همیشه | 
 

سلام خوبيد؟              بچه هاي همسايه خيلي تعريفتون کردنا.

راستي دیگه فرق توهم و واقعیت رو نمیشه فهمید!!(همین جوری)

         انگار پای ثانیه ها لنگ می شود               وقتی دلی برای دلی تنگ می شود


           نمیشه و نمیشه و نمیشه                       یکی بهتر از یاسی پیدا نمیشه

یاسی جون تولدت مبارک ، الهی همیشه شاد باشی و به همه ی آرزو های خوشگلت برسی.
بهترین ها رو برات آرزو می کنم، و تولد همسر عزیزت رو هم تبریک می گم.
امیدوارم همیشه خوشبخت باشید.

**  امروز من و نیلوفر توهم زدیم رفتیم تولد یاسی**

<<<خیلی خوش گذشت،جای همه بچه ها خالی بود ( نیلوفر ، راست میگم که!!)
شیرینی تولد هم خیلی خوشمزه بود ،یاسی دوستت داریم>>

ن1 : یاسی از دوستای خوب من هست توی این یک ماه که باهم دوست شدیم از بهترین دوستای من شده آخه خیلی بچه خوب و با معرفتیه.

 حرفای دلم:
یک هفته بود خیلی دلم برا بچه های وبلاگ تنگ شده بود .

 از نیلوفر ، حمیده ، یاسی ، همیشه بهار ،الهام ، بابت حرفای قشنگشون توی پست قبلی خیلی ممنونم،خیلی خوشحالم کردن و امیدوارم همیشه شاد باشن و موفق توی زندگی.

 دیگه  <<امروز امتحان آخری هم دادم ،فقط یه نیم ساعتی که گذشت مریم اومده جلو کلاسی که امتحان میدادم وایستاده ،نیگاه میکشه!!(آخه آدم ندیدی امتحان میده!)
 دیگه حواسم پرت شد امتحان رو بیست نمی شم.(قابل توجه مریم) >>

بچه ها راستی  وقتی نمره امتحانا میاد همه نمره هاشون رو توی وبلاگ بزنن.(مخصوصا حمیده)

 دیگه اینکه هفته پیش نتیجه کنکو ناپیوسته آزاد اومد.دختر خاله مامانم قبول شد.خیلی از خدا ممنونم .صبح قبل از اینکه نتایج بیاد زیارت عاشورا و زیارت امام رضا براش خوندم که قبول بشه.

 خدا خیلی با معرفتی .خدااااا دوست دارم( اینو با صدا بلند بگید خیلی باحاله)

* پارسال هم عاطفه این کنکور قبول شد که خودم نتیجه قبولیش رو زنگ زدم بهش گفتم*

اینم یه شعر خوشگل (فقط چون جالب بود)  "کلام آخر":

(*از هر نوع نظر راجب این شعر خودداری شود* این شعر از من نیست*)

 

         ** خداوندا دلم انگور می خواد              زن خوش صورت و مقبول می خواد  **

 

------- فردای دیروز ---------------------------------------------------------------------------

یادم رفت بگم هفته پیش سرما خورده بودم .یاسی گفت شلغم بخورم.

منم که صبح بیدار شدم تا ظهر فقط شلغم خوردم.و ظهر خوبه خوب شدم دیگه.

(بماند که دو تا قرص هم خوردما ولی اصل کاری شلغما بود)

                                                دست یاسی درد نکنه 

------------------------------------------------------------------------------------------------

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/07ساعت 23:52  توسط لبخند بزن همیشه | 
سلام بچه ها خوبيد؟ بچه هاي همسايه هم که خوبن؟


چون من وقت ندارم و داداشم اينجاست اومدم دو کلمه حرف بزنم قبل از اينکه داداشم بياد.


من که خيلي دلم برا عاطفه تنگ شده اين چندروز هم بيشتر به يادش افتاده بودم خيلي دلم گرفته بوداصلا نتونستم يک هفته دو صفحه درس بخونم
الهي هرجا هست شاد باشه خيلي دوستش دارم.


سه کلمه راجب دوستام :
آبجي هستي (خواهر اينترنتيم از کرمانشاه) و سودابه (از اميديه خوزستان) و آرزو (تهران) و مريم(دختر خوب و همشهريم)       و     شیطونک بلا: فروغ (از رامهرمز)
از بهترين دوستاي من هستن ،خيلي(بي نهايت تا ) دوستشون دارم
 و بچه هاي وبلاگ ( حميده و هميشه بهار، ياسي و  نيلوفر ،الهام(دانشجوی دانشگاه خودمون از اردکان شهر کناری)  وزهرا) از دوستاي خوب من هستن (از الان دیگه بهترین دوستای من هستند)

هميشه وقتي ميرم توي وبلاگشون با حرفاي قشنگشون روحيه ام عوض و شاد ميشه  .
هميشه از خدا مي خوام مواظبشون باشه و به همه آرزوهاشون برسن.


ديگه خيلي دلم برا عاطفه تنگ شده بود، دشب با سودابه حرف زدم و آروم شدم و آبجي هستي هم که مثل هميشه هر وقت دلم برا عاطفه تنگ ميشه توي چت ظاهر ميشه و حرفاي قشنگ و دلنشيني ميزنه ، واقعان ازش ممنونم او بهترين خواهر دنياست.و خواهر منه.
وامروز ديدم ياسي گفته بود که برام دعا کرده خيلي ازش ممنونم ومطمئنم که دعاهاي او هم توي آرامشي هم که الان دارم موثر بوده.
(و از دعا هاي بقيه ها هم ممنونم)

سودابه ميگه 2سال ميشه من عاطفه رو فراموش مي کنم و برا خودم يه عشق جديد پيدا مي کنم.
من ميگم نه، درسته با بچه ها مثل مريم دوستم ولي هميشه به ياد عاطفه هستم و دوستش دارم وهيچ کسي رو جايگزين عاطفه نمي کنم،

ن1 : برا اونايي که نمي دونن بگم عاطفه همشهري من و بهترين دوست من بود يعني..
 که 251 روزه رفته پيش خدا
،الهي هميشه روحش شاد باشه.

ن 2 : بعضي وقتا دلم ميگيره دست خودم نيست ناشکري مي کنم  خدايا منو ببخش ،خدايا دوست دارم و از همه لطفي که به من داري ازت ممنونم.


ن3:صبر مي کنم و اميد دارم و مي دونم خدا منو مي بخشه ومنتظر روزي که منو پيش عاطفه ببره.
ن4: خدايا مي دونم و مي بينم که هميشه و در همه جا کمکم مي کني ، خدايا به من توانايي ده تا هميشه به يادت باشم و شکر گزارت.


ن5: از خدا مي خوام مراقب همه دوستام باشه و به همه آرزوهاشون برسن.
ن6: من دلم مي خواد بعد از کنکور 2اسفند بيشتر بيام توي وبلاگ و حرف دلمو بنويسم تا آروم بشم. (اگه روم بشه.)الهي کنکور قبول بشم.

ن۷: خوب ویرایش نکردم این پست رو ببخشید.عجله ای شد.

------------------------

حرفاي خودموني:
مريم ميگه زن داداشت که مياد بهش بگو يه دختر خوب برات پيدا کنه،
ديگه من يادم رفت بهش بگم اگه راست ميگي به داداشت که اومده بگو سال ديگه ،درست تموم ميشه به فکرت باشه و يه پسر خوب برات پيدا کنه!!

((دو کلمه حرف خصوصی با مریم: مریمی من اینجا همه چی میگم.

مریمی چند ماه پیش یاعث ناراحتیت شدم منو ببخش.

میخوام مثل بقیه بچه ها دوستای خوبی برا هم باشیم.))

-------------

ن آخر: به قول آبجی هستی همیشه میگه :داداشی دعا یادت نره

برا عاطفه دوستات.منم میگم چشم مثل همیشه.

این شعرم از سودابه چون خوشگله باشه برا کلام آخر:


باید از این معرکه گریخت
مرا هوای ماندن نیست
آی صیاد به عبث دانه می پاشی
مرا هوای پرواز است
مرا هوای ماندن نیست

 -----------------------------

امروز سه شنبه:

اومده بودم چند تا چیز که دیروز یادم رفته بود بگم .بنویسم.

که رفتم توی وبلاگ زهرا.....دیگه اشکم دراومد.

طفلکی زهرا . الهی زهرا هم به آرزوش برسه.الهی صبا روحش شاد باشه.

وبلاگ زهرا رو که خوندم.همش حرفای دل منو نوشته بود.

خیلی دلم برا عاطفه تنگ شده.دیگه نمی تونم چیزی بنویسم.

چیزایی که می خواستم بگم رو بعدان میگم.

من میخوام بمیرم برم پیش عاطفه. پس کی نوبت به من میرسه!!؟

-----------------------------------------

در ادامه امروز ظهر:

سلام صبح که نشد حرف بزنم اومدم بگم که دیروز می خواستم بگم که

سودابه میره مهد مراقب بچه کوچولوها هست خوش به حالش

و آرزو هم که به عشقش رسیده خوش به حالش.

راستی به خاطر این چند روز دوستای وبلاگیم رتبشون از دوست خوب بودن یه درجه رفت بالا.

دیگه بچه های وبلاگ بهترین دوستای من هستند.

امروز هم از صبح تا حالا یه خط هم درس نخوندم. چیکار کنم که فکرم توی درس باشه؟!

هزار تا حرف دارم . عاطفه رفت و من خیلی بی معرفتم .

(مریم که اگه بیاد اینجا میگه میدونیم که بی معرفتی نیاز به گفتن نبود).

از خدا خیلی ممنونم.تا حالا خیلی کمکم کرده و بهم لطف داشته.

حالا دارم سرما می خورم. همیشه همه چیز تقصیر خودمه.

خواهرم  زنگ زده میگه بابا میگه که هیچی درس نمی خونی. میگم می خونم که.

ولی خیلی بد میشه قبول نشم. هنوز هیچی درس نخوندم.

دلم برا عاطفه تنگ شده.

منم بیکار رفتم یه شعر گفتم.بعدان مینویسم. داداشم اوومد بای.

--------------------

امروز عصر:

دیگه با زدن این پست دو چیز فهمیدم.که خیلی بی معرفتم و اینکه اول هی می خواستم دردودل کنم

حالا که هرفامو اینجا نوشتم .یه جوری شد که به نظر می رسه بچه سوسولم.

بگذریم. فعلان که در سلامتی به سر می برم.

مریم و دوستان منو ببخشن اگه با حرفام با عث ناراحتیشون می شم.

شاید یه روزی قاتل نامرئی منو هم قربانی خود کند ولی فکر کنم خدا با من لج افتاده ۲۵۰۰ سال عمر می کنم که منو نبره پیش عاطفه.

بگذریم.

من اصلان نوشتنم مثل بقیه بچه ها خوب نیست. دیگه چرت و پرت زیاد می نویسم.ببخشید.

راستی دیگه از همین الان ۳۰ روز دیگه تا کنکور وقت دارم.

الهی فرجی بشه بشینم روزی ۲۵ ساعت درس بخونم.با اینکه هنوز هیچی نخوندم.

به امید رتبه اولی .منتظر باشید.

نمی دونم خیلی حالا سر حالم.

به خاطر این پست بی روح منو ببخشید. دلم گرفته بود .حالا خوب شد.

راستی خدایی خیلی دوستای خوب و با معرفتی دارم.

وجدانن دوستتون داااااااااااااااارم.

الهی هرکی امتحان داره به قول مریم خوب که نه. عااااااالی بشه.

دیگه حرفی ندارم. سکوتی می کنم بالاتر از فریاد.

یه شعر جالب هم میگه:

عجب آب و هوايي داره خوانسار ،

                                                       پسين دلگشايي داره خوانسار ،

 پسين دلگشا و صبح دلگير ،

                                                        عجب حميده ايي داره خوانسار

(حمیده دیدم خیلی شعره بهت میاد نوشتم.ببخشید)

(اگه بشه هر دفعه یه شعر پیدا کنم بنویسم اینجا)

دیگه هر جا هستید براتون بهترین ها رو آرزو می کنم.خدایا وجدانن دوست دارم.

(اینم پایان این پست به خوبی و خوشی وشادی تموم شد.)

(نمی دونم چرا حالا خیلی خوشحالم. اگه بعضی وقتا با حرفام باعث ناراحتی دوستی میشم معذرت.)

وجدانن خیلی باحالید. 

(راستی بچه ها هوای هم دیگه ر وهم داشته باشید.

(شاید من یه مدت نیام نت ودرس بخونم. هوای مریم ما رو هم داشته باشید.! آخه هم همکلاسی هستیم  هم دوست و هم فامیل نزدیک(مادربزرگ مامان مریم میشه دختر خاله ی مادربزرگ مامان من) .مریمی خجالتیه رفته توی پستای قبلی با نام یه آشنا نظر داده تحویلش بگیرید.)

دیگه همیشه شاااااااااد بااااشید. تا من نیست باهم دوست باشید. بچه های خوبی باشید.

شیشه خونه همسایه رو هم نشکنید.با بچه های همسایه هم دعوا نکنید.

                                                   **خیلی دوستون دارم**

                                               **خدایا به امید تو**

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/01ساعت 18:5  توسط لبخند بزن همیشه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دوستم بدار ای نازنین، شاید فردایی در پیش نباشد
--------------------------
عاطفه دوست خوبم . اردیبهشت 86 توی تصادف به رحمت خدا رفت.خیلی دلم براش تنگ شده.
(روحش شاد)
-------------------
دیگه من خیلی نی نی دوس دارم

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
آذر 1385
پیوندها
جوگير نشويد لطفاً *حمیده*
تلخ...اما دوست داشتنی! *نیلوفر*
حصار سکوت *یاسمن*
چهار فصل *همیشه بهار*
غریبانه *ترانه*
فروغ مجتبی *چی توز*
اراجیف یاسی و باران
این،من یا بدل من... *سایه*
تنهای تنهام *نازی*
اسطوره عشق *فروغ*
رفتی حاجی حاجی مکه *اطلس بانو*
4 تفنگدار شیرازی *نگار،نرگس،سارا،درنا*
تبسم بهار * تبسم*
ساحل تنهایی
نیوشاا کوچولو
به گل قسم..به عشق قسم..عشق فقط خدا..*پریسا*
جوجو موچولو ( بهار)
تارا و تب توت فرنگی
پیچک "ژاله جون"
ساحل ابری * فرناز جوووووووووون*
دست نوشته های*ایلیناز* <مستاجر وبلاگ اجاره ای>
دامن چین دار *گـلابـتون*
تو یعنی نــــــــم نــــــــم بارون(لوسین
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان