![]() |
![]() |
|
|
.......
تقدیم به....... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/07/17ساعت 21:32 توسط لبخند بزن همیشه |
|
|
سلام به....... همه توی بازی شرکت کردن منم که توسط یه دوست خوب دعوت شدم .اومدم بازی کنم من یه عادتی که دارم هر وقت می خوام چیزی بنویسم پر حرفی می کنم مثل ندید بدیدا هرچی توی ذهنم میاد می نویسم حالا هم با اینکه جلو خودم رو گرفتم جواب ها طولانی شده ... 1- خودتو معرفی کن :
من مجتبی ،متولد 64 از ... .
اول از همه بگم که بچه های کوچولو رو خیلی خیلی دوست دارم از خیلی هم بیشتر، کوچولو ها خیلی نازن .(آخرین بار هم دیروز یه دختر کوچولو توی مغازه کفش فروشی دیدم خیلی ناز بود. حتما یه روز راجب همه بچه کوچولو هایی که باهاشون آشنا شدم مینویسم)
ماشین سواری هم دوست دارم فقط برای آرامش .( تازگی ها کشف کردم که توی تاریکی توی ماشین بشینم و با خدا حرف بزنم خیلی حس خوبیه . ) ترم 7 رشته کامپیوتر پیام نور هستم. توی خرید لباس خیلی مشکل پسندم آخرش هم چیزی که می خرم..... من نمی دونم دیگه راجب چی بگم .... . بچه بودم خورشت سبزی دوست داشتم حالا هم همه غذاها یکی هستن برام. و از پیاز سرخ شده توی غذا خیلی بدم میاد همیشه مامانم از روی لج ، پیاز سرخ می کنه توی غذا ( آخه توی نیمرو کیه پیاز می ریزه؟!!)( حالا که دیگه عادت کردم مجبورم تحمل کنم.)
خیلی دلم می خواد برم زیر بارون ساعت ها ب ایستم . 2- فصل و ماه و روزی که دوست داری : تاحالا بهش فکر نکرده بودم . فصل زمستان چون یاد برف می افتم و ماه رجب چون خدا رو دوست دارم و روز 10 اسفند شادترین و بهترین روزم ....و 25 اردیبهشت غمگین ترین روز برام .... !! 3- رنگ تو : رنگ سبز ...و رنگ قرمز...!! 4- غذای مورد علاقه :
هرغذایی باشه فرقی نمی کنه ،فقط وقتی می خورم مزه اش خوب باشه . خدا رو شکر 5- موسیقی مورد علاقه :
اوایل ترانه شاد خیلی دوست داشتم اونی که میگه با من باشی غم نداری با من باشی چیزی کم نداری با من باشی می ریم یه جای دور تا خود خورشید تو قصر نور ... اما حالا چند تا ترانه بیشتر گوش نمی دم وقتی میای صدای پات ........ قشنگه و اینی که میگه : گلا چشم انتظارن که از در برسی تو کاش بودی و میدیدی ... تو ای بال و پر من رفیق سفر من میمیرم اگه سایت نباشه روی سر من.. اهل کدوم دیاری ..... خیلی دوس دارم و Desperado که آنتونیو باندراس می خونه اسپانیاییه. و oh baby از بریتنی اسپیرز. و بعضی از قسمت های ترانه های tatu هرچی فکر می کنم چیزای بیشتری یادم میاد.... ودر کل هر ترانه ای که متن شعرش قشنگ باشه. و ترانه ارامش بخش وغمگین ... تا از ضد حال چه تعریفی کنیم.ولی حتمان ضد حال خوردم.اما حوصله ندارم راجبش فکر کنم من که یادم نمیاد به کسی قول مهمی داده باشم. شاید هم دادم.بزار فکر کنم..... به خدا قول های زیادی دادم ولی شرمنده از این که به نظر خودم نتونستم به هیچ کدوم از قول هایی که بهش دادم تا حالا عمل کنم. 8- ناشیانه ترین کاری که کردی :
فکرش که می کنم کارای ناشیانه خیلی زیاد کردم که هر کدومش رو بخوام بگم باید همه ماجرا رو تعریف کنم. ولی به قول دوستم من خیلی همیشه تابلو بازی در میارم...دیگه خیلی واضح شد... خاطره های خوب چند تایی هستن مثل عروسی خواهرم . دامادی داداشم ..... و نمره های امتحاناتم با معجزه ای که خدا کرد خیلی خوب شدم .مسافرت و رفتن به زیارت امام رضا و چیزای دیگه .... اما فکرش که می کنم می بینم اینا که فقط خاطره خوب بوده. .... اما بهترین خاطره زندگیم از نوروز 85 وقتی با یه نفر توی چت آشنا شدم و بهترین دوستم شد .....و بهترینش وقتی بود که بهش هدیه تولدش رو دادم .... ولی حالا دیگه هیچ وقت خاطری خوبی برام پیش نمیاد تنها با..... انو هم به دوستی که منو دعوت کرد بگم که خاطره ها زیاد هست فقط بستگی داره آدم چه جوری بهش نگاه کنه که قشنگ بنظر برسه. آره . می خوام بهترین دوستم رو ببینم .اگه خدا اجازه بده.... و می خوام اگه خدا بهم لیاقتش واجازه روبده امام حسین (ع) امام رضا(ع) امام علی(ع) فاطمه زهرا(س) و ..... ملاقات کنم چون می خوام بابت همه چیز از اونا تشکر کنم و بگم که ....... بچه هایی که به این سوال جواب دادن بیشتر نوشتن هیچ کس. منم کسی رو نفرین نمی کنم چون از خدا می ترسم که ازم ناراحت بشه. آخه ادما همه خوب هستن این من هستم که بدم. 13- وضعیتت در ۱۰ سال آینده : تا ده سال اینده یا من رفتم پیشه دوستم یا او اومده پیشه من.... ولی اگر پیشه هم نباشیم ... اگر ارادم قوی باشه به امید خدا فوق لیسانس و دکترای کامپیوترم رو گرفتم و یه شغلی دارم(اگه توی شهر خودم باشه بهتره....) ودیگه تنهایی شب ها و روزها رو می شمارم.... 14- حرف دلت : یکی که همیشه حرفای قشنگ می زنه بهم گفت حرف دلت رو تو خودت و برای خودت نیگر دار و بیان نکن منم گفتم چشم. یکی از حرفای قشنگش اینه که : همیشه همه چیز حکمتی داره و کارای خدا بی حکمت نیست و ما حکمتش رو نم فهمیم.
حالا که 14 سوالی تموم شد فکر نکنید من خیلی بچه مثبت هستمااا... جواب ها هم طولانی شد آخه دلم نمیومد که مثلا راجب بعضی چیزا نگم مثل جواب سوال 5. بازی خیلی قشنگی بود آخه از ظهر تا آخر شب داشتم جواب می دادم و به خیلی چیزا فکر کردم که جالب بود. ممنونم از دوستی که منو دعوت کرد حالا هم از همین جا چون دوستی ندارم که دعوتش کنم هرکی که داره اینا رو می خونه دعوته.... اگه بازی دیگه ای رو شروع کردید منو هم دعوت کنید ممنون. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/07/08ساعت 1:40 توسط لبخند بزن همیشه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوستم بدار ای نازنین، شاید فردایی در پیش نباشد
-------------------------- عاطفه دوست خوبم . اردیبهشت 86 توی تصادف به رحمت خدا رفت.خیلی دلم براش تنگ شده. (روحش شاد) ------------------- دیگه من خیلی نی نی دوس دارم |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 آذر 1385 |
|
RSS
|