![]() |
![]() |
|
|
سلام خوبید؟؟!!
دوباره تولد.... تولد تولد تولدت مبارک.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/04/10ساعت 22:39 توسط لبخند بزن همیشه |
|
|
سلام
خوبيد. براي حميده عزيز که امروز صبح کنکور داره امروز مامان من هم رشته انساني امتحان ميده.يعني کارش اينه که هرسال اسم مينويسه و ميره امتحان ميده..هيچي هم درس نمي خونه .معلم ابتدايي هست.امسال بازنشست ميشه.دلش مي خواد بره دانشگاه.ميگه من هي کنکور ميدم تا شانسي قبول بشم . سودابه يکي ديگه از دوستاي خوبم هم حوس دانشگاه کرده.امروز کنکور ميده.و تبسم هم که الهی چند هفته دیگه کنور کارشناسی خوب بده. الهي که همه قبول بشن . ديگه اينکه خيلي خوشحالم که حميده بر ميگرده نت. دلم برا خودش تنگ نشده که سال 85 با يه دختر خوبي توي چت آشنا شدم.از تهران.فوق يه رشته اي توي يزد مي رفت.ديگه ازش خبري نداشتم ديگه تا ديشب که توي چت on شد.گفتش که رفته مالزي يه فوق ديگه گرفته (فوق mba).حالا هم تا چند وقت ديگه مي خواد بره دبي که دکترا بگيره. از اين که اين همه موفق هست خيلي خوشحالم .براش آرزوي موفقيت ميکنم. حالا حرف خارج شد.منم که ميدونيد مي خوام برم.ديگه وسوسه شدم. خوب دوباره نتيجه اين شد که بشينم براي فوق درس بخونم. قراره که تابستونی درس بخونم بعدش از اول مهر آزمون هاي موسسه پارسه اسم بنويسم.که حتمان ديگه امسال قبول بشم.حالا اين پارسه پولش ميشه 300 هزار تومن.نمیدونم پولش رو کی می خواد بده!!
نمي دونم حميده چه جوري چند ماه نيومد نت؟؟؟
ديگه اينکه هميشه هرجا هستيد شاد باشيد و سلامت. تا پست بعدي 10 تير که تولد سودابه هستش .. به قول باران و ياسي توي وبلاگشون توي پياده رو راه بريد ( تو همچين چيزايي بوداا) خوش باشيد تابستون و مسافرت خوش بگذره. دوستتون دارم. پی نوشت ۱: |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/04/08ساعت 8:7 توسط لبخند بزن همیشه |
|
|
هستی عزیز خواهر خوب و مهربونم تولدت مبااااااااااااااااااااارک. تولد تولد تولدت مبااااااااااااااک . توي اين دنياي اينترنتي من يه خواهر مهربون از همون روز اول توي چت به هم گفيتم که خواهر برادر باشيم. هميشه توي تنهايي هام منو دلداري داده با اينکه خيلي کم باهم چت مي کنيم و فقط وقتي که من خيلي دلم گرفته مثل يه فرشته خوب و مهربون توي چت ظاهر ميشه.....
يه حس واقعي بهش دارم. خوشا به حال من که هستی جون خواهر من هست. امروز 5 تیر روز تولد هستی عزیز هست. هستی جون تولدت مبارک . بهترین ها رو برات آرزو میکنم. الهی همیشه شاد باشی و سلامت. توی این سال جدید زندگیت الهی خوشبخت و شاد و موفق باشی. از صمیم قلب هزاران بار تولدت رو بهت تبریک میگم. بهترین ها رو برات آرزو میکنم. دوووووووووست دااارم ابجی هستی جونم. توی این دوسالی که باهم دوستیم...
هزاران شاخه گل تقدیم تو باد. هستی جون توی یاهو 360 وبلاگ داره .
برای آرزوی موفقیت میکنم. و بازگشت حمیده پی نوشت ۲ :
پی نوشت ۳: مریم معذرت که ناراحتت کردم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/04/05ساعت 23:50 توسط لبخند بزن همیشه |
|
|
دوست ندارم سلام کنم.
ولی سلام میکنم.خوبید؟ خواهرم گفت بیا آینه رو جا بجا کن.منم گفتم نمی خوام تو هم هی میگی اینو جابه جا کن. حالا اومدم مثل هیمشه اینجا بنویسم که آروم بشم. امروز خیلی عصبانی هستم.به خاطر امروز توی دانشگاه. تقسیر مریم هم نیست .شاید هم تقسیر خودم هست. هرچی هم بیشتر به امروز صبح تا ظهر و انتظار بی فایده فکر میکنم. کاش برای یه لحظه هم درک میکردی....همیشه همینجوریه من میام من منتظر میمونم. مریم معذرت اگه اینا رو می خونی می دونم گفتی امشب میای توضیح میدی. مریم معذرت که این پست رو نوشتم. ۱. چیزی نیست خوب میشم. ۳ . امتحان اندیشه ۲ شدم ۱۰
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/04/05ساعت 19:51 توسط لبخند بزن همیشه |
|
|
سلااااااااام
خووووبید؟؟؟ تولد فاطمه زهرا روز مادر (این روز رو باید به دختر ها هم تبریک گفت بهترین ها رو برای شما آرزو میکنم. الهی هرجا هستید همیشه شاد و سلامت و موفق باشید.
۲.نی نی جونم از توی دل خواهر جون به همه سلام می رسونه ۳. دوباره این روز رو به شما تبریک میگم. این گل ها ۴. همیشه شاد باشید مواظب خودتون باشید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/04/04ساعت 10:41 توسط لبخند بزن همیشه |
|
|
سلام
خوبين شما؟؟؟؟ وقته امتحانا هست.الهي توي امتحانا موفق باشيد. من ۲ روزه می رم خونه خاله مامان به دختر خاله ریاضی یاد میدم.
(( چون پست طولانی هست. نمی خواد اینا رو بخونید.. برید اخرش راجب نی نی رو بخونید))
دوشنبه صبح : رفتم خونشون .صبح ساعت 7 صبح بيدار شدم.خواهرم گفت چه عجب زودي بيدار شدي. ديگه ديروز صبح از 8.30 تا 1 اونجا بودم و به ليلا رياضي ياد ميدادم. سه شنبه صبح : قرار بود برم.ديگه چون بابا گفته بود بايد باهم بريم بيرون .به ليلا اس ام اس دادم که عصر ميام.
به خواهرم گفتم که نه نميگم.حوصله بحث ندارم. (قضيه خواهر شوهر خواهرم که اسمش مریم 5 هست سال هم از من بزرگتره که سال 83 توي جهرم که ميرفتيم خونشون .کامپيوتر بهش ياد ميدادم مامان خیلی دعوام کرد. خواهرم ميگه تو که قراره 4 روز 4 ساعت اينا بري.که مامان اينا ميگن کجا بودي اينا!!! بعدش مادر بزرگ زنگ زد که خواهرش (يعني همون خاله مامان که ميرم خونشون) مريض هست اينا. خواهرم هم به مامان گفت زودي ناهار بخوريم مجتبي مي خواد بره خونه همکلاسيش. بعدش دوباره به خواهرم تنها گفتم حالا من چيکار کنم.راجب خونه ليلا. ديگه خواهرم گفت که فردا که مامان خواست به خاله زنگ بزنه بهش ميگم که زنگ نزنه .خاله حالش خوبه .چند روز ديگه زنگ بزنه. منم گفتم اي ول به مامان ني ني .حالا هم اگه بعدان فهميد ...فعلان من برم درس ياده ليلا بدم.بزار مامان بعدان که فهمید هرچي مي خواد بگه. به خواهرم گفتم اون یکی پسر خاله مدار الکتریکی یاد لیلا میداد ..خاله (یعنی مامان پسر خالم) هیچی نمیگفت.ولی مامان ...خواهرم هم گفت حالا مامان دیگه روی این چیزا حساس هست.کاریش نمیشه کرد. خوب از اينا بگزريم. اما خيلي حس خوبيه ادم با خواهرش صميمي باشه..ولي من هيچ وقت با خواهرم صميمي نبودم.يعني منظورم اينکه باهاش دردودل کنم اينا.مثل اين مشکل خونه ليلا رفتن. -------------------------- يه بحث دیگه ایی شد.گفت مثلان من و تو از روي سرگرمي بهم اس ام اس ميديم با خودم فکر ميکردم که...من به هرکي اس ام اس ميدم يا اينکه ميام وبلاگ و يا چت ميکنم. سه شنبه عصر : صبح که خواهرم اینا رو گفت که به مامان نمیگه اینا. سه شنبه عصر ساعت 5 رفتم خونه خاله تا 9.30 شب ریاضی یادش میدادم تا رسیدم مامان گفت ... خواهرم گفت به مامان و بابا گفتم. خواهرم گفت بهشون گفتم که چرا چند سال پیش قضیه مریم اینهمه گیر دادی اینا..مامان گفته حالا اون روزا یه کاری کردم.بعدش هم که مریم عروس شده خیالش راحت شد . من به خواهرم گفتم حالا که تو اینجوری گفتی بهشون اینا چیزی نگفتن .چون گفتی مجتبی چیزا رو مخفی می کنه ازتون. مامان اصلان راجب خونه خاله حرفی نمیزنه بهم. این هم از در دو دل کردن با خواهر محترمه و اعتماد بهش. ولی به هرحال خوب شد. -------------- دلم می خواد که این همه خوب ریاضی و معدلات یاد لیلا بدم که امتحان 20 بشه .وااای چه خوب میشه 20 بیاره ... ----------------------------------------------------------------------------------------------- براي دختر ناز خودم (دختر خواهرم) رفتم ماشين خريدم که بره بیرون بچرخه. ماشین = کالسکه و رورواک و چیزای همراش -----------------------------------------------------------------------------------------------------
توی سایت های مختلف دنبال اسم می گردیم برای دخمل خوشگلمون.
فرناز نیلوفر هرکی اسم خوشگل بلده
اگه نمیام برای کسی کامنت بزارم شرمنده. پی نوشت 2 : وقتی نمیام نت خیلی آرامش دارم چون حس میکنم که به چیزی که دوست دارم نزدیکتر میشم.نیومدن نت خیلی بهتر از اومدن نت هست.هرچند که دوری از دوستای خوبی مثل شما سخته. پی نوشت 5 :
معذرت که این پست این همه طولانی شد.مرسی از لطفتون.
عکس ماشین و وسایل نی نی کوچولو : |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/03/29ساعت 13:39 توسط لبخند بزن همیشه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوستم بدار ای نازنین، شاید فردایی در پیش نباشد
-------------------------- عاطفه دوست خوبم . اردیبهشت 86 توی تصادف به رحمت خدا رفت.خیلی دلم براش تنگ شده. (روحش شاد) ------------------- دیگه من خیلی نی نی دوس دارم |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 آذر 1385 |
|
RSS
|