تبليغاتX
ما را لا یق بدانی یا ندانی دوستت دارم
سلام خوبید؟؟!!
دوباره تولد....

تولد تولد تولدت مبارک.
سودابه دوست خوبم تولدت مبارک.
اين روز رو هزاران بار بهت تبريک ميگم.
بهترين ها رو برات آرزو ميکنم.
الهي هميشه شاد باشي.
و توي اين سال جديد زندگيت خوشبخت و شاد و موفق باشي.


سودابه تولدت مبارک.خوش بگذره بهت هرجا هستي.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/10ساعت 22:39  توسط لبخند بزن همیشه | 
سلام
خوبيد.

براي حميده عزيز که امروز صبح کنکور داره
(الانه هم سر جلسه هست) آرزوي موفقيت ميکنم.

امروز مامان من هم رشته انساني امتحان ميده.يعني کارش اينه که هرسال اسم مينويسه و ميره امتحان ميده..هيچي هم درس نمي خونه .معلم ابتدايي هست.امسال بازنشست ميشه.دلش مي خواد بره دانشگاه.ميگه من هي کنکور ميدم تا شانسي قبول بشم .

سودابه يکي ديگه از دوستاي خوبم هم حوس دانشگاه کرده.امروز کنکور ميده.و تبسم هم که الهی چند هفته دیگه کنور کارشناسی خوب بده.

الهي که همه قبول بشن .

ديگه اينکه خيلي خوشحالم که حميده بر ميگرده نت.
بازگشت حميده رو خوش آمد ميگم.

دلم برا خودش تنگ نشده که دلم براي کامنتاش تنگ شده
(شوخي ميکنما )

سال 85 با يه دختر خوبي توي چت آشنا شدم.از تهران.فوق يه رشته اي توي يزد مي رفت.ديگه ازش خبري نداشتم ديگه تا ديشب که توي چت on شد.گفتش که رفته مالزي يه فوق ديگه گرفته (فوق mba).حالا هم تا چند وقت ديگه مي خواد بره دبي که دکترا بگيره.

از اين که اين همه موفق هست خيلي خوشحالم .براش آرزوي موفقيت ميکنم.

حالا حرف خارج شد.منم که ميدونيد مي خوام برم.ديگه وسوسه شدم.
زنگ داداشم توي شريف هست زدم.دوباره پاي تلفن نشست برام توضيح داد که براي دکترا بايد بري خارج براي فوق ليسانس صرف نميکنه.
يعني براي دکترا اونجا هر پروژه اي انجام بدي استاد پول بهت ميده.ولي توي فوق پولش کمتر هست.
و بايد خودت هزنيه کني براي اقامت اونجا اينا.ديگه توي مالزي و دبي هم ديگه پول نميدن.يا کم ميدن.
(يه بار ديگه هم گفته بودم.براي دکترا سالي 36000 يورو يا دلار اينا ميدن که نصفش خرج اقامت و تحصيل ميشه و نصفش پس انداز ولي براي فوق نصف اينو ميدن که فقط خرج ميشه)
ديگه اينکه بايد زبان هم خوب بلد باشي نمره ازمون تافل بياري.که سخته.

خوب دوباره نتيجه اين شد که بشينم براي فوق درس بخونم.

قراره که تابستونی درس بخونم بعدش از اول مهر آزمون هاي موسسه پارسه اسم بنويسم.که حتمان ديگه امسال قبول بشم.حالا اين پارسه پولش ميشه 300 هزار تومن.نمیدونم پولش رو کی می خواد بده!!


اشترک adsl هم تموم شده.حالا هم دارم با کارت وصل نت ميشم.(سرعت خیلی پایینه)
نمي دونم برم اشتراک اينترنت adsl دوباره بگيرم يا نه؟
اخه اگه اشتراک بگيرم همه ي روز توي نت هستم.ديگه نمي تونم درس بخونم.
اگر هم اشتراک اينترنت نگيرم.دلم ميخواد هي بدونم توي نت و وبلاگ بچه ها چه خبره.دلم تنگ ميشه.
بر سر دو راهي موندم.

نمي دونم حميده چه جوري چند ماه نيومد نت؟؟؟
(حميده چه اراده قوي داري تو؟!!)


راستي ني ني هم حالش خوبه.دست روي دل خواهرم مي زارم.حرکت ني ني رو ميشه احساس کرد.مثل يه توپ هست که زير دل مامانش داره حرکت میکنه.
مادر شوهر خواهرم از جهرم شيراز ميگه مي خواد روزي که ني ني دنيا مياد اینجا باشه.
اونوقت معلوم نيست که کي ني ني دنيا بياد.حالا نمي دونن چيکار کنن. که کي بيان اينجا.


توي تير تولد بچه ها زياد هست.هي من بايد بيام پست تولد بزنم

ديگه اينکه هميشه هرجا هستيد شاد باشيد و سلامت.
مواظب خودتون باشيد.

 تا پست بعدي 10 تير که تولد سودابه هستش .. به قول باران و ياسي توي وبلاگشون توي پياده رو راه بريد ( تو همچين چيزايي  بوداا)

خوش باشيد تابستون و مسافرت خوش بگذره.

دوستتون دارم.

پی نوشت ۱:
به خاطر اینکه گفتی بزرگ بنویسم .اندازه فونت ها ۳ یا ۴ هست.
حالا ببین چقدر طولانی شده
تقدیم به تو دوست خوبم :

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/08ساعت 8:7  توسط لبخند بزن همیشه | 


سلام   خوبيد؟؟!!  شنگولید؟  بفرما شیرینی

هستی عزیز خواهر خوب و مهربونم تولدت مبااااااااااااااااااااارک.

تولد تولد تولدت مبااااااااااااااک .

توي اين دنياي اينترنتي من يه خواهر مهربون دارم از کرمانشاه هست.

از همون روز اول توي چت به هم گفيتم که خواهر برادر باشيم.
يه خواهر برادر واقعي.

هميشه توي تنهايي هام منو دلداري داده و خيلي حرفاي قشنگي ميزنه.

با اينکه خيلي کم باهم چت مي کنيم و فقط وقتي که من خيلي دلم گرفته مثل يه فرشته خوب و مهربون توي چت ظاهر ميشه.....

خيلي دوسش دارم

يه حس واقعي بهش دارم.مثل يه خواهر واقعي هيمشه برام بوده و هست.

خوشا به حال من که هستی جون خواهر من هست.

امروز 5 تیر روز تولد هستی عزیز هست.
روز تولد یه فرشته ی گل و دوست داشتنی.

هستی جون تولدت مبارک .

                                  بهترین ها رو برات آرزو میکنم.

الهی همیشه شاد باشی و سلامت.

توی این سال جدید زندگیت الهی خوشبخت و شاد و موفق باشی.

از صمیم قلب هزاران بار تولدت رو بهت تبریک میگم.

بهترین ها رو برات آرزو میکنم.

دوووووووووست دااارم ابجی هستی جونم.

توی این دوسالی که باهم دوستیم...
به خاطر همه ی لطف و محبتی که بهم داشتی ازت ممنونم.

تولدت مبارک عزیز


هستی جونم بهترینی تو.دوست دارم .
خیلی دلم برات تنگ شده. تولدت مبارک.

هزاران شاخه گل تقدیم تو باد.
الهی به همه ی آرزو های قشنگ و نازت برسی.
از خدا می خوام همیشه مواظبت باشه.
تولدت مبارک عزیز.

هستی جون توی یاهو 360 وبلاگ داره .
هرکی کادو می خواد بهش بده بره توی یاهو 360 ابجی جونم.


پی نوشت 1:

برای حمیده عزیز توی کنکور که شنبه صبح داره...

 آرزوی موفقیت میکنم.

و بازگشت حمیده جون رو به نت خوش آمد میگم.
این مدت نت بدون حمیده شور و نشاطی نداشت
خیلی دلم براش تنگ شده بوود.

پی نوشت ۲ :

فونت ها رو فقط به خاطر حمیده بزرگ کردم .
                                 
                                 
                                 

 تقدیم به حمیده

پی نوشت ۳:

مریم معذرت که ناراحتت کردم.
مریم مرسی و ممنون از همه ی لطفت و خوبی هات.خیلی خوبی تو.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/05ساعت 23:50  توسط لبخند بزن همیشه | 
دوست ندارم سلام کنم.
ولی سلام میکنم.خوبید؟

خواهرم گفت بیا آینه رو جا بجا کن.منم گفتم نمی خوام تو هم هی میگی اینو جابه جا کن.
چند ثانیه بعد رفتم براش انجام دادم.گفت چرا عصبانی هستی.

حالا اومدم مثل هیمشه اینجا بنویسم که آروم بشم.
خیلی وقت بود که برای آروم شدن اینجا ننوشته بودم.

امروز خیلی عصبانی هستم.به خاطر امروز توی دانشگاه.
شاید چیز مهمی نباشه.و حتمان هم نیست. من الکی ناراحت میشم.
امروز خیلی ناراحت شدم.خیلی عصبانی هم هستم.

تقسیر مریم هم نیست .شاید هم تقسیر خودم هست.

هرچی هم بیشتر به امروز صبح تا ظهر و انتظار بی فایده فکر میکنم.
و این که چرا من مثل بقیه پسرا پرو نیستم عصبانی میشم.
گفتم روز آخری هست که میرم دانشگاه. مریم رو ببینم.منتظر موندم که امتحانش تموم بشه.
ولی بعدش او همراه دوستاش بود و نشد که ببینمش و باهاش حرف بزنم.بعدش هم رفت سوار سرویس شد.عصبانی شدم که چرایه لحظه نیومد کنار.حرص خوردم که چرا من نباید و نمیتونم مثل بقیه پسرای دیگه جلو همه برم با یکی حرف بزنم.
دلم می خواد اصلان بی خیال همه دوستی ها بشم.

کاش برای یه لحظه هم درک میکردی....همیشه همینجوریه من میام من منتظر میمونم.
و تو ................................

مریم معذرت اگه اینا رو می خونی می دونم گفتی امشب میای توضیح میدی.
ولی خوب  الان من خسته ام. نمی دونم چیکار کنم که آروم بشم.

مریم معذرت که این پست رو نوشتم.

۱. چیزی نیست خوب میشم.
۲. می خوام امشب برای یه دوست خیلی عزیز پست تولد بزنم.
ولی نمیدونم چه چیزی بنویسم که بتونم از همه ی محبت هاش تشکر کنم.

۳ . امتحان اندیشه ۲ شدم ۱۰
امتحان جمعیت هم شدم ۱۷ این دوتا رو تقلب کردم.حالا اگه تقلب نکرده بودم که افتاده بودم حتمان.
۴. هرجا هستید شاد باشید.مواظب خودتون باشید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/05ساعت 19:51  توسط لبخند بزن همیشه | 
سلااااااااام

خووووبید؟؟؟

تولد فاطمه زهرا رو به همه شما دوستای خوبم تبریک میگم.

روز مادر رو به همه ی مامانای گل
و روز زن رو به شما دوستای خوبم تبریک میگم.

(این روز رو باید به دختر ها هم تبریک گفت)
پس روزتون مبااارک

بهترین ها رو برای شما آرزو میکنم.

الهی هرجا هستید همیشه شاد و سلامت و موفق باشید.


۱. لیلا (دختر خاله مامانم ) امتحان ریاضی رو خوب داد  
خیلی خوشحال شدم.
الهی شما هم همه ی امتحانا رو خوب و عالی داده باشید.

۲.نی نی جونم از توی دل خواهر جون به همه سلام می رسونه

۳. دوباره این روز رو به شما تبریک میگم.

امروز هرچی دلتون می خواد از خدا و فاطمه زهرا (س) بخواهید.
خیلی حس خوبیه شب ها تنهایی با خدا حرف زدن.
خدا جون دوست دارم.
یا فاطمه زهرا (س) مواظب همه ی دوستای خوبم باش
و همه رو توی این روز به آرزوهاشون برسون.(ممنون)

این گل ها  تقدیم به شما

۴. همیشه شاد باشید مواظب خودتون باشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/04ساعت 10:41  توسط لبخند بزن همیشه | 
سلام
خوبين شما؟؟؟؟
وقته امتحانا هست.الهي توي امتحانا موفق باشيد.

من ۲ روزه می رم خونه خاله مامان به دختر خاله ریاضی یاد میدم.
از یه نظر خیلی دوست دارم .چون که یکبار یه شرکتی بهم گفت بیا کلاس خصوصی میزاریم تو بیا استاد بشو. منم چون تجربه ایی نداشتم قبول نکردم.و می ترسیدم همیشه.
داداشم هم میگفت باید تمرین کنی.
حالا یاد لیلا که میدم خیلی خوبه.برا اولین باره که دارم چیزی به کسی یاد میدم. خیالم راحت شد .
به خودم امیدوار شدم. که میتونم به کسی چیزی یاد بدم.

حالا هرکی دیگه هم می خواد ...بیاد بهش درس یاد میدم.

(( چون پست طولانی هست. نمی خواد اینا رو بخونید.. برید اخرش راجب نی نی  رو بخونید))


حالا بگم قضيه درس دادن به دختر خاله چیه .که فکرم رو مشغول کرده بود ...
قضيه درس دادن به دختر خاله و نگفتن به مامان....


چند روز پيش دختر خاله مامانم اسمش ليلا هست (3 سال هم از من بزرگتر هست)
بهمن رشته کارشناسي ناپيوسته ازاد کامپيوتر قبول شد .ديگه بعد 6ساله درس نخونده.
حالا هم که امتحاناش هست.
چند روز پيش بهم اس ام اس داد که برم خونشون بهش رياضي 2و معادلات ياد بدم.


توي خونه به مامان وبابا هيچي نگفتم.چون به نظرم که نمي زارن برم.

دوشنبه صبح :

 رفتم خونشون .صبح ساعت 7 صبح بيدار شدم.خواهرم گفت چه عجب زودي بيدار شدي.
منم بهش گفتم ليلا اس ام اس داده که برم رياضي يادش بدم.خواهرم هم گفت که آره توي تلفن ميگفته که درساش سخته و نمي فهمه.

ديگه ديروز صبح از 8.30 تا 1 اونجا بودم و به ليلا رياضي ياد ميدادم.
ديگه بعدش خواهر ليلا هم که ازدواج کرده.اونجا بود. گفت بايد يکاري کني پاس بشه.
ديگه چون خيلي زياد هست رياضي. قرار شد تا يکشنبه که امتحام داره 4 روز صبح يا عصر برم اونجا يادش بدم.
ظهر هم که اومدم خونه.ميترسيدم خواهرم به مامان گفته باشه.ديدم که نگفته هيچي.مامانو اينا فکر مي کردن رفتم خونه هم کلاسيم.
خواهرم تنها بهم گفت چه خبر بودو اينا.

سه شنبه صبح :

 قرار بود برم.ديگه چون بابا گفته بود بايد باهم بريم بيرون .به ليلا اس ام اس دادم که عصر ميام.


خواهرم صبح اومد توي اتاق بهم گفت: نمي خواي به مامان بگي؟
(توي ذهنم به خودم گفتم پس حق با منه ..فکر الکي نمي کردم.خواهرم هم مي دونه مامان نميزاره برم.)

به خواهرم گفتم که نه نميگم.حوصله بحث ندارم.

(قضيه خواهر شوهر خواهرم که اسمش مریم  5 هست  سال هم از من بزرگتره که سال 83 توي جهرم که ميرفتيم خونشون .کامپيوتر بهش ياد ميدادم مامان خیلی دعوام کرد. گفت خیلی پرو هستی و اینا و چیزای دیگه. حالا هم راجب لیلا فرقی نداشت دیگه )

خواهرم ميگه تو که قراره 4 روز 4 ساعت اينا بري.که مامان اينا ميگن کجا بودي اينا!!!
يا چند روز ديگه خاله زنگ ميزنه يا وقتي مامانو مي بينه ازش که تشکر ميکنه اونوقت مامان بد تر عصباني ميشه که زود تر بهش نگفتي اينا.

بعدش مادر بزرگ زنگ زد که خواهرش (يعني همون خاله مامان که ميرم خونشون) مريض هست اينا.
مامان هم مي خواست زنگ خاله بزنه احوالش رو بپپرسه.
(منم توي ذهنم....اضطراب شديدي داشتم ...اگه زنگ ميزد خاله راجب من که ميرم اونجا تشکر ميکرد.)
که خواهر جون اومد به کمک و به مامان گفت حالا ظهره فردا زنگ بزن.مامان هم قبول کرد که زنگ نزنه.

خواهرم هم به مامان گفت زودي ناهار بخوريم مجتبي مي خواد بره خونه همکلاسيش.

بعدش دوباره به خواهرم تنها گفتم حالا من چيکار کنم.راجب خونه ليلا.
گفت که فردا مامان که زنگ بزنه حتمان مي فهمه.گفتم به ليلا بگم که توي خونه به مامانش بگه که چيزي به مامان نگه.
خواهرم گفت نه اينجوري بدتر ميشه .ليلا اينا فکر ميکنن تو ميري اونجا کاره بدي هست اينا چون مامان نميدونه.و بهت ميگه که ديگه نيا.

ديگه خواهرم گفت که فردا که مامان خواست به خاله زنگ بزنه بهش ميگم که زنگ نزنه .خاله حالش خوبه .چند روز ديگه زنگ بزنه.
گفت يه جوري ميکنم که تا اين چند روز زنگ نزنه.
بعدش هم که تو ديگه اونجا نميري.اگه مامان با خاله حرف بزنه.خاله ديگه يادش نيست که تشکر کنه .

منم گفتم اي ول به مامان ني ني .حالا هم اگه بعدان فهميد ...فعلان من برم درس ياده ليلا بدم.بزار مامان بعدان که فهمید هرچي مي خواد بگه.

به خواهرم گفتم اون یکی پسر خاله مدار الکتریکی یاد لیلا میداد ..خاله (یعنی مامان پسر خالم) هیچی نمیگفت.ولی مامان ...خواهرم هم گفت حالا مامان دیگه روی این چیزا حساس هست.کاریش نمیشه کرد.

خوب از اينا بگزريم.
خيالم راحت شد که من اين چند روز فکر الکي نمي کردم.هي مي گفتم شايد مامان چيزي بگه شايد هم نگه.حالا که ديدم خواهرم هم با من هم عقيده هست.خيالم راحت شد.

اما خيلي حس خوبيه ادم با خواهرش صميمي باشه..ولي من هيچ وقت با خواهرم  صميمي نبودم.يعني منظورم اينکه باهاش دردودل کنم اينا.مثل اين مشکل خونه ليلا رفتن.

--------------------------
خونه خاله که بودم.به ليلا درس ميدادم.
ليلا گوشي موبالش مثل من k510 هست رفته گوشي شوهر خواهرش رو برداشته k550 گفتم خوش به حالت.من مي خواستم اين گوشي رو بخرم ديگه پول نداشتيم k510 رو خريدم.
ديگه بحث پسراي توي دان و اينا شد که مزاحم ميشن.گفتم مواظب خودت باش.

يه بحث دیگه ایی  شد.گفت مثلان من و تو از روي سرگرمي بهم اس ام اس ميديم يا تک ميزنيم.
گفتم اره.اگرهم بخواي تک نميزنم اگه ميبيني مزاحمت ميشم.گفت نه اشکال نداره و اينا.

با خودم فکر ميکردم که...من به هرکي اس ام اس ميدم يا اينکه ميام وبلاگ و يا چت ميکنم.
همه براي سرگرمي هست ...و نه چيزه ديگه يي مثل دوست داشتن يا علاقه.
فقط برای اينکه از روي دوستي همديگه رو تنها نزاريم.به هم ديگه کمک کنيم.
از اولش هم که اومدم دوست شدم منظورم اینا بود نه چیز دیگه.


(((( حالا ما این حرفا رو وقت استراحت میزدیمااا... خواهر لیلا اومد میگه چقدر استراحت میکنید درس بخونید..ولی چون ریاضی فهمیدنی هست .تا یاد بگیره خسته میشه زود.))))
------------------------------

سه شنبه عصر :

صبح که خواهرم اینا رو گفت که به مامان نمیگه اینا.

 سه شنبه عصر ساعت 5 رفتم خونه خاله تا 9.30 شب ریاضی یادش میدادم
( مبحث سری و مشتق و مبحث انتگرال و اینا هنوز هست با دیفرانسیل)
دیگه 10 شب اومدم خونه.

تا رسیدم مامان گفت ...خونه خاله خوش گذشت !!!!!!!!!!!
بعدش هم فیلم نیگاه کرد و هیچی نگفت.

خواهرم گفت به مامان و بابا گفتم.
بهتره بوده بگم که بعدان بیشتر ناراحت میشن
.

به خواهرم گفتم چی گفتی.
گفت که گفتم شما هی به مجتبی گیر میدید .مجتبی هم ساده ترین چیزا رو دیگه بهتون نمیگه.مثلان حالا رفته خونه خاله به لیلا درس بده.
گفت که بابا گفته که دیروز مجتبی ساعت 7 صبح بیدار شده بدون اینکه چیزی بگه تا ظهر رفته بیرون.توی دلم گفتم که دیگه 22 سالشه عقلش میرسه که کجا میره .چیزی نگفتم بهش.
مامان هم گفته که نه اشکالی نداره که بره یاده لیلا بده. اون روز که پسر خاله یاد لیلا می داده خونه یکی از فامیل گفتم چرا لیلا نمیاد پیش مجتبی.مجتبی که از حسین بیشتر چیزی بلده.
مامان گفته که نه ما چیزی نمی گفتیم بهش .

خواهرم گفت بهشون گفتم که چرا چند سال پیش قضیه مریم اینهمه گیر دادی اینا..مامان گفته حالا اون روزا یه کاری کردم.بعدش هم که مریم عروس شده خیالش راحت شد .

من به خواهرم گفتم حالا که تو اینجوری گفتی بهشون اینا چیزی نگفتن .چون گفتی مجتبی چیزا رو مخفی می کنه ازتون.
اگه زود تر می فهمیدن .نمی زاشتن برم.

مامان اصلان راجب خونه خاله حرفی نمیزنه بهم.

این هم از در دو دل کردن با خواهر محترمه و اعتماد بهش. ولی به هرحال خوب شد.
چرا مامان من اینجوریه. خوب منم نمی دونم.
بگذریم.
امروز هم که 4 شنبه هست عصر میرم از 5 تا 10 شب میرم خونه خاله.

--------------
دیشب که برگشتم ساعت 10و30 خوابیدم دوباره برا شام 11 بیدار شدم و 12 تا ساعت 8 صبح خواب بودم.
خواهرم میگه تو حالا فقط به لیلا درس میدی ایجوری خسته میشی. اگه استاد دانشگاه بشی که یه روز بری سر کلاس از پا میافتی.
وقتی ریاضی یاد میدم چون ریاضی خیلی دوس میدارم (ریاضی 1 توی آزاد شدم 19.75  و ریاضی 2 هم توی پیام نور شدم 17  اینا)
اصلان خسته نمیشم. ولی تا میام خونه دیگه نمیتونم چشمامو باز کنم از بس خسته هستم.
--------------------------------

دلم می خواد که این همه خوب ریاضی و معدلات یاد لیلا بدم که امتحان 20 بشه .وااای چه خوب میشه 20 بیاره ...

-----------------------------------------------------------------------------------------------
-----------------------------------------------------------------------------------------------

براي دختر ناز خودم (دختر خواهرم) رفتم ماشين خريدم که بره بیرون بچرخه.

ماشین = کالسکه و رورواک و چیزای همراش
توی خونه صدای خواهرم می زنیم مامان نی نی .

دیگه بهش میگم حالا برا دخی ماشین خریدم .
نی نی وقتی بزرگ شد می خواد بره دانشگاه هم یه ماشین خوشگل می خرم براش که بره دانشگاه قر و پز بده.

خواهرم میگه تو که پول نداری...میگم تا 18 سل دیگه که رفتم سر کار و پول دارم. خواهرم میگه نمی زارم برا نی نی ماشین بخری .
نمی خوام لات بشه سوار ماشین بشه.پسرا مزاحمش میشن.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------


اسم برای نی نی :

توی سایت های مختلف دنبال اسم می گردیم برای دخمل خوشگلمون.


چند تا از این اسم ها که مورد پسند مامان نی نی بوده :

فرناز . پرناز  . رها . تینا . موحده . مژده  و مهدیس و چند تا دیگه.

نیلوفر هم خیلی دوست داره بزاره و لی میگه که چون دوست ندارم تو صداش بزنی نیلو
من نمی زارم نیلوفر...( این روزا هر اسمی که مخفف میشه کرد بهش گفتم مثل
یاسی)

هرکی اسم خوشگل بلده که به نی نی من میاد پیشنهاد بده.مرسی.

----------------------------------------------------------------------------------------------


پی نوشت 1: من  دیگه کمتر میام نت. این روزا که باید درس یاد لیلا بدم. بعدش هم که باید برنامه و پروژه پایان ترم لیسانس بنویسم. دیگه باید از تابستون برای کنکور ارشد درس بخونم که حتمان قبول بشم.

اگه نمیام برای کسی کامنت بزارم شرمنده.

پی نوشت 2 : وقتی نمیام نت خیلی آرامش دارم چون حس میکنم که به چیزی که دوست دارم نزدیکتر میشم.نیومدن نت خیلی بهتر از اومدن نت هست.هرچند که دوری از دوستای خوبی مثل شما سخته.

پی نوشت 3 : فکر کنم آپ بعدی رو 5 تیر کنم.

پی نوشت 4: .
از اینکه توی نت برای بعضی از دوستام که مشکلی دارن نمی تونم کاری انجام بدم خیلی اعصابم بهم میریزه که اینهمه دوست نتی هستیم ولی توی دوستی نمیتونم کاری برای خوشحال کردن دوستام انجام بدم.شرمنده همه ی دوستام.

پی نوشت 5 :
تا حالا یکی از  خواستگارهایی که برای دخی جونم پیدا شده : برادر زاده باران  .
ولی چون مهریه دخی من زیاد هست ...

 

معذرت که این پست این همه طولانی شد.مرسی از لطفتون.

 

عکس ماشین و وسایل نی نی کوچولو :

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/29ساعت 13:39  توسط لبخند بزن همیشه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دوستم بدار ای نازنین، شاید فردایی در پیش نباشد
--------------------------
عاطفه دوست خوبم . اردیبهشت 86 توی تصادف به رحمت خدا رفت.خیلی دلم براش تنگ شده.
(روحش شاد)
-------------------
دیگه من خیلی نی نی دوس دارم

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
آذر 1385
پیوندها
جوگير نشويد لطفاً *حمیده*
تلخ...اما دوست داشتنی! *نیلوفر*
حصار سکوت *یاسمن*
چهار فصل *همیشه بهار*
غریبانه *ترانه*
فروغ مجتبی *چی توز*
اراجیف یاسی و باران
این،من یا بدل من... *سایه*
تنهای تنهام *نازی*
اسطوره عشق *فروغ*
رفتی حاجی حاجی مکه *اطلس بانو*
4 تفنگدار شیرازی *نگار،نرگس،سارا،درنا*
تبسم بهار * تبسم*
ساحل تنهایی
نیوشاا کوچولو
به گل قسم..به عشق قسم..عشق فقط خدا..*پریسا*
جوجو موچولو ( بهار)
تارا و تب توت فرنگی
پیچک "ژاله جون"
ساحل ابری * فرناز جوووووووووون*
دست نوشته های*ایلیناز* <مستاجر وبلاگ اجاره ای>
دامن چین دار *گـلابـتون*
تو یعنی نــــــــم نــــــــم بارون(لوسین
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان